سینمای جهاننقد

نقد فیلم ۱۹۱۷ به کارگردانی سم مندس؛ همه برای لانگ تیک!

به شکلی اجتناب ناپذیر در مواجهه با 1917 مهم‌ ترین سوالی که پیش می‌ آید حول چرایی بکارگیری لانگ تیک می‌ چرخد. موضوعی که اصلی‌ ترین ویژگی و در عین حال اساسی‌ ترین مشکل فیلم به شمار می‌ آید.

خلاصه مطلب

  • فارغ از بعد فنی، 1917 از مشکلات مختلفی رنج می‌برد.
  • سم مندس چنان مرعوب ایده‌ی لانگ تیک شده که برای آن حاضر به فدا کردن همه‌ی عناصر فیلمش از جمله منطق داستانی آن شده است.
  • در نهایت باید گفت فیلم در همه‌ی ارکان از قصه گرفته تا شخصیت پردازی به شدت معمولی عمل می‌کند
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

یکی از اصول اولیه فیلمسازی این است که کوچکترین تمهیدی در فیلم باید کارکرد داشته باشد. هر نوع تصمیم برای ارائه‌ی نوع خاصی از روایت، کارگردانی و حتی ریزترین حرکت دوربین باید کارکرد مشخصی در پیشبرد پیرنگ فیلم داشته باشد. در غیر اینصورت تبدیل به تکنیکی کارت پستالی می‌شود که نه کارکرد زیبایی شناسانه دارد و نه کارکرد روایی. به شکلی اجتناب ناپذیر در مواجهه با ۱۹۱۷ مهم‌ترین سوالی که پیش می‌آید حول چرایی بکارگیری لانگ تیک (برداشت بلند) می‌چرخد. موضوعی که اصلی‌ترین ویژگی و در عین حال اساسی‌ترین مشکل فیلم به شمار می‌آید.

نخستین بار در زمان کایه دو سینما، این آندره بازن بود که در مقابل مونتاژ آیزنشتاینی از نوعی فیلمسازی بر مبنای میزانسن سخن گفت. او سعی کرد در برابر “خوانش ارجح” که خاصه‌ی سینمای شکل‌گرایانه بود، با استفاده از لانگ تیک و عمق میدان نظریه‌ای مبتنی بر واقع‌گرایی را تئوریزه کند. لانگ تیک از آن زمان به بعد تبدیل به یک تکنیک مهم فیلمسازی می‌شود که به جای خوانش ارجح نوعی ابهامِ دموکراتیک ایجاد می‌کند و بسیاری از فیلمسازان میزانسن – از جمله تارکوفسکی، آنجلوپولوس و یانچو – در آثار خود در صورت نیاز از آن استفاده می‌کنند.

1917

مشکل سم مندس در برخورد با این تکنیک چشمگیر در اینجاست که از ساخت ۱۹۱۷ فقط یک هدف داشته؛ اینکه یک فیلم لانگ تیک بسازد. او چنان مرعوب این ایده شده که برای آن حاضر به فدا کردن همه‌ی عناصر فیلمش از جمله منطق داستانی آن شده است. ۱۹۱۷ به دلیل این که به جز یک صحنه که بازیگر نقش اصلی بیهوش می‌شود کات گذر زمان ندارد، در نتیجه زمان نمایشی‌اش یکسان با زمان داستانی است. حال آن که سم مندس در اقدامی عجیب به هیچ‌وجه به این مسئله توجه نکرده است.

در ابتدای فیلم پیش از آغاز ماجراجویی، اسکافیلد (جرج مک‌کی) به بلیک (دین چارلز چپمن) که برای رساندن پیام و دیدار برادرش عجله دارد می‌گوید مسیرِ پیشرو نه مایل است و حدود شش تا هشت ساعت طول خواهد کشید. حال با چه منطقی در طی کمتر از دو ساعت و فقط با یک کات گذر زمان – که در آن هم شخصیت بیهوش است – این مسیر طی می‌شود؟ یا مثال دیگر این بی‌منطقی این است که در بسیاری از صحنه‌ها شخصیت‌ها با دو دقیقه پیاده روی از جبهه‌ی خودی به جبهه‌ی دشمن می‌رسند.

حتی در بعضی صحنه‌ها به شکلی اعجاب‌انگیز گلوله‌هایی که از فواصل نزدیک به سمت اسکافیلد شلیک می‌شود به او برخورد نمی‌کند. می‌شد این فاصله را در مونتاژ تصحیح کرد اما به دلیل اسیر شدن مندس در حصار لانگ تیک این امر شکل نگرفته و تیر نخوردن‌های اسکافیلد کاریکاتوری می‌شود. می‌توان نتیجه گرفت که هیچ منطقی برای فیلمساز اهمیت ندارد و لانگ تیک بودن فیلم برای او نه یک تمهید کاربردی که یک ضرورت است.

فیلم سینمایی 1917

۱۹۱۷ البته به دلیل همین تمهید که در اجرا کاری سخت و طاقت فرساست و همچنین تولید عظیم و پرخرجش از لحاظ بصری فیلم چشمگیری است. فیلم بیشتر به یک تمرین سخت فنی در سینما می‌ماند. در بسیاری از صحنه‌ها توجه ما نه به شخصیت‌ها و داستان و حسِ صحنه که به شگفت‌انگیز بودن حرکات دوربین است.

تکنیک کاملا خودآگاه فیلم سبب می‌شود تا در اکثر دقایق مخاطب به جای غرق شدن در داستان و توجه به روابط بین دو شخصیت اصلی، به این فکر کند که فلان صحنه چطور گرفته شده و به طور کلی تمام توجهات به فیلم نه به دلیل خود آن که به خاطر مسائل فنی آن است. البته در این میان دور از انصاف است که برخی صحنه‌های شگفت‌انگیز و عظیم فیلم را نادیده بگیریم. صحنه‌هایی که مشخص است چه تلاش سختی برای اجرای آن‌ها صورت گرفته است.

فارغ از بعد فنی، ۱۹۱۷ از مشکلات مختلفی رنج می‌برد. برای فیلمی قهرمان محور هر دو قهرمان فیلم نه از کاریزمای مناسبی بهره‌مند هستند و نه خصوصیات ویژه‌ای دارند. آن‌ها به عنوان دو سرباز معمولی نیروی متفقین در جنگ جهانی اول قرار است یک پیام بسیار حیاتی را به یکی از فرماندهان جنگ برسانند. فارغ از این که مشخص نیست با چه منطقی ماموریتی این چنین مهم که جان هزاران انسان در گروی آن است به دو سرباز معمولی محول می‌شود، باید گفت رابطه بین این دو سرباز نیز از سطح یک آشنایی معمولی فراتر نمی‌رود.

فیلم با وجود این که تلاش کرده تا بر رفاقت آن‌ها و ایثارهایشان تاکید کند اما به دلیل عدم جذابیتی که هر دو دارند، فیلمساز موفق نمی‌شود آن‌ها را برای مخاطب سمپات کند. حتی داستان سفر کوتاه آن‌ها به حدی تکراری و بدون خلاقیت روایت می‌شود که فیلم را نزدیک به یکی از هزاران فیلم جنگی آمریکایی می‌کند که سعی می‌کنند گزارشی یک طرفه و البته در ظاهر ضد جنگ را روایت کنند. مندس فقط یک جا از حصار ایمن خود خارج شده و سعی می‌کند یک آلمانی از جبهه‌ی مقابل را نیز به تصویر بکشد که در همان‌جا نیز نگاه ناسیونالیستی او باعث شعاری بودن و یک طرفه به سمت قاضی رفتن شده است.

در نهایت باید گفت فیلم در همه‌ی ارکان از قصه گرفته تا شخصیت پردازی به شدت معمولی عمل می‌کند و احتمالا مندس هم می‌دانسته که اگر فیلم را به شیوه‌ی معمول کارگردانی کند، ۱۹۱۷ تبدیل به اثری فراموش شدنی و تکراری خواهد شد. در نتیجه سعی می‌کند با تمهید لانگ تیک فیلم را از لبه‌ی پرتگاه نجات دهد، اما با یک تصمیم اشتباه فیلم را هر چه بیشتر به وادی سقوط هدایت می‌کند.

۳
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن