نقد فیلم چهارراه استانبول ساخته مصطفی کیایی ؛ حباب‌ هایی برای رفتن

فیلم چهارراه استانبول به کارگردانی مصطفی کیایی مهاجرت غیرقانونی آدم‌ هایش از ایران به کشوری دیگر را به دلیل اوضاع مالی آشفته به شکل تصویری و روایی نمایش می‌ دهد.

خلاصه مطلب

  • نکته‌ی پنهان در «چهار راه استانبول» این است که ویران شدن ساختمان، وجهی کنایی نیز دارد.
  • تاکید بر حباب در «چهار راه استانبول» کنایه‌ای از حبابِ رفتن غیرقانونی و مهاجرت است.
  • انتقادهایی همچون ناکارآمدی مسئولین در کنترل حادثه یا پیشگیری از آن و عدم فرهنگ عمومی در برخورد با آن در «چهار راه استانبول» آن زمان قابل اعتناست.
  • «چهار راه استانبول» در یک نظر فیلم اجتماعی زیرکانه‌ای است.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

همه چیز با حباب شروع و پایان می‌گیرد. فیلم کلیشه‌های رایج سینمای اجتماعی ایران همچون خانواده سنتی، فقدان اشتغال پایدار، ازدواج‌هایی از روی عدم اختیار، فقر، قمار و کلاهبرداری و مواردی از این دست را با اتکا بر داستانی با ریتمی پر شتاب به خوبی بیان می‌کند.

تاکید بر حباب در «چهار راه استانبول» کنایه‌ای از حبابِ رفتن غیرقانونی و مهاجرت است و به همین دلیل اولین پلان فیلم با نمایش ذخیره تنفس یکی از کاراکترهای محوری فیلم یعنی «بهمن» در یک وان، برای تمرین زیرِ آب ماندن و نهایتاً آخرین پلان نیز مشاهده و تاکید بر حبابی است که از مخزن تانکر کامیون در مرز کشور می‌آید و بیانگر لو رفتن فرد یا افرادی است که در این مخزن دست به مهاجرت غیرقانونی زده‌اند. بنابراین فیلم، مهاجرت غیرقانونی آدم‌هایش از ایران به کشوری دیگر را به دلیل اوضاع مالی آشفته، با همین حباب‌ها به شکل تصویری و روایی نمایش می‌دهد.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

نکته دیگر استفاده محتوایی از فروریختن ساختمان پلاسکو است. حادثه ویران شدن این ساختمان تجاری که منجر به مرگ تعداد زیادی آتش‌نشان و کسبه شد، در سویه‌ی خبری‌اش تنها یک حادثه است که هم ناکارآمدی سیستم را نشان می‌دهد و هم سهل‌انگاری مردم عادی را. اینکه تجمع بی‌دلیل آدم‌ها در محل حادثه سبب شد تا امدادرسانی با مشکلات مواجه شود و به دلیل همین عدم مراعات و هجوم مردم به داخل ساختمان تعداد تلفات بالا رفت، اینها در فیلم به کرات به نمایش در می‌آید، اما مهم‌ترین نکته‌ی پنهان در «چهار راه استانبول» این است که ویران شدن ساختمان، وجهی کنایی نیز دارد.

این ویرانی تنها یک حادثه نیست که به شکل مستند مجدد بازسازی شود و فقط لایه‌های ظاهری یک مدیریت سطحی در سطح کلان یا فرهنگ ضعیف برخورد با حادثه را نشان دهد، بلکه اینجا زیر آوار ماندن با لایه‌ای معنایی دیگری نیز همراه است. از یک طرف کاراکترهایی که قصد مهاجرت غیرقانونی دارند، با ترفندی، خود را زیرآوار مانده جا می‌زنند تا این تصور در بازماندگان و پلیس شکل بگیرد که همه‌ی آنها در ویرانه پلاسکو مرده‌اند و از سوی دیگر همین آدم‌ها با این ترفند، قصد دارند خروجشان از کشور تسهیل شود. برش از ساختمان ویران پلاسکو و آدم‌هایی که به یقین در زیر خروارها خاک مانده‌اند، به کامیون حمل شیر که مهاجر غیرقانونی حمل می‌کند، تداعی کننده‌ی این نکته است که احتمالاً ماندن در ایران همان زیر آوار رفتن خواهد بود و دقایقی حبس کردن تنفس تا مرز خفگی، احیاناً می‌تواند تنها راه نجات از اوضاع نامناسب داخلی به زعم شخصیت‌ها به حساب بیاید.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

این تاویل از آنجا می‌تواند نزدیک باشد که تمام راه نجات آدم‌های فیلم در دو چیز نهفته است. یکی اینکه مهاجرت غیرقانونی، به توانایی حبس نفس توسط آنها در مدت زمان طولانی ارتباط دارد و دیگر اینکه تصور مردن این افراد در ویرانه پلاسکو به زعم خودشان فراید مهاجرت قاچاق را تسهیل می‌کند. با این حال تنها چند حباب پایانی است که این نقشه را بر باد می‌دهد.

انتقادهایی همچون ناکارآمدی مسئولین در کنترل حادثه یا پیشگیری از آن و عدم فرهنگ عمومی در برخورد با آن در «چهار راه استانبول» آن زمان قابل اعتناست که به شعارزدگی نرسد. اینکه تمام شخصیت‌های اصلی و فرعی به بدنه قصه متصل می‌شوند یا اینکه تمام افراد بنا به دلایلی در یک زمان مشخص سر و کارشان به لحظات بحرانی ساختمان پلاسکو می‌کشد، از یک سو آراستگی روایت است و از سوی دیگر به شکلی کنایی، همان انتقاد از تجمع شهروندان ایرانی در مکان‌هایی است که حادثه ای رخ داده! شعار از وقتی شکل می‌گیرد که شخصیت‌های اصلی جدای داستان اصلی، نکاتی را بیان می‌کنند که بیشتر به پند و اندرز شباهت دارد تا اینکه کنش‌مند باشد.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

وقتی دیالوگ یا اکتی پیش برنده‌ی روایت نباشد و کنشی تاثیرگذار ایجاد نکند، به نظر مهم‌ترین ابزارش را از دست داده است. به این دیالوگ  توجه کنیم: «پلاسکو الان نریخته. چند ساله که ریخته. اون موقع که جنسای چینی و ترک رو آوردن و جون تولیدی‌ها رو گرفتن، اون موقع دهن من و امثال من سرویس شد، جنس تولید کردیم نصف قیمت چینی‌شو آوردن تو بازار، پلاسکو اون موقع مرد! ما رو اون موقع باید نجات می‌دادن. میدونی تو این نایلونا چیه؟ جنس ایرانی با برچسب ترک»

یا در جایی دیگر: «اون ساختمون ریخته اونوقت فقط همه پشیمونن. از شهردار و وزیر و وکیل بگیر تا مالک و مستاجر. ولی خیالت راحت یه سال دیگه همه، همه چی یادشون می‌ره. حتی این آتش‌نشانای بدبخت که جونشونو دادن»

بخش‌هایی از دیالوگ‌های یاد شده، دقیقاً مناسب مدت زمانی پس از حادثه است و نه درست لحظات وقوع آن. پشیمانی از فروریختن پلاسکو دقیقاً از آن دست اظهار نظرهایی است که جراید و رسانه‌ها در روزهای آتی حادثه بدان پرداختند و چنین استفاده‌ای از آن در فیلم، تنها شمایلی شعاری بدان می‌دهد. حضور یک قمارباز در فیلم که حتی در لحظه فرو ریختن پلاسکو دست از تسویه حساب مالی‌اش نمی‌کشد، نیز دارای وجهی کنایی است. اینکه چرخه پول و پولشویی خارج از دایره کار، در جریان است.

فیلم سینمایی چهارراه استانبولکاراکترهای کاسب پلاسکو، آن زمان که در تنگنای مالی و بدهی قرار می‌گیرند به تنها جایی که رجوع می‌کنند راه ناصواب است. کنایه اینگونه است که پول بی‌حساب و کتاب در گستره‌ای وسیع‌تر در حال رد و بدل شدن است و یا اینکه کاسبان کم بنیه نهایتاً برای ادامه حیات مالی تن به قمار خواهند داد. با این حال خود شخصیت قمارباز منفعل است. فقط حضور دارد تا یک بُعد از محتوای بودنش را بیان کند. اینکه فیلمساز یا فیلمنامه سرنوشت زندگی خصوصی و وانهاده شدنش توسط نامزدش را نیز نشان می‌دهد، هیج کارکردی ندارد.

«چهار راه استانبول» در یک نظر فیلم اجتماعی زیرکانه‌ای است که با استفاده از حادثه‌ای که به بطن جامعه و بازار مربوط است غیرمستقیم نقب‌هایی بر کلیت جامعه و سیستم می‌زند و از نظری دیگر هرازگاهی به بیراهه می‌رود و شعارپردازی را جایگزین استدلال می‌کند.

۰
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن