مدیریتینقد

نقد فیلم وداع؛ یک داستان خانوادگی گرم و رضایت بخش

در فیلم وداع - The Farewell اثر لولو وانگ، آکوافینا نقش دختر مهاجرانی چینی را بازی می کند که ناچار است در برابر دروغ خانواده به مادربزرگ دوست داشتنی اش سکوت کند.

خلاصه مطلب

  • این فیلم بر مبنای یک دروغ واقعی ساخته شده است.
  • از همان اولین صحنه بوی تضاد و دوگانگی می‌آید.
  • فیلم بین صحنه‌هایی از نیویورک و چین، عقب و جلو می‌شود.
  • فیلم با صحنه‌ای زیبا که محدوده‌ی توانایی‌های آکوافینا را وسیع‌تر می‌کند، به اوج خود می‌رسد.
  • موسیقی «الکس وستون» که ترکیبی از سازهای زهی و آواز است، کمی خودنما و پرزور است.

امتیاز منتقدآکوافینا پارسال با بازی پشت سر همِ یک نقش در دو نسخه­ «هشت یار اوشن» و «آسیایی‌های خرپول» توجه همه را به خود جلب کرد و به شهرت رسید. او همان رفتار سهل‌انگارانه را در صحنه‌های اولیه «وداع» هم به نمایش می‌گذارد اما مهارتی که در نمایش احساسات عمیق، حساسیت و ارتباط معنوی با مردم و اماکنی که این شخصیت از آن‌ها ریشه گرفته، از خود نشان می‌دهد بازی او را الهام بخش می‌کند. او در مرکز بازیگران بی‌عیب و نقصی قرار دارد که همگی از ارتباط عمیق شخصی و مشاهدات مشتاقانه روابط پیچیده خانواده‌های چینی بهره دارند و درام کمدی تأثیرگذار و تلخ و شیرینِ لولو وانگ را به یک فیلم ملایم و لذت بخش تبدیل می‌کنند.

این فیلم که «بر مبنای یک دروغ واقعی» ساخته شده، داستانی کوتاه اما شدیداً احساسی از تجارب خانواده وانگ را تعریف می‌کند، از مرزهای فرهنگی فراتر می‌رود. عناصر روایی فیلم‌های موفق آسیایی در چند دهه گذشته مانند ضیافت عروسی، باشگاه جوی لاک، آسیایی‌های خرپول را به هم می‌بافد اما از لحاظ تعلق به دنیای خودمانی فیلمساز، همچنان تازه و اصیل به نظر می‌رسد.

اولین فیلم وانگ «پس از مرگ» در برلین اتفاق می‌افتد و در مورد یک هنرمند است. و حالا وانگ در دومین فیلم خود با ایجاد توازنی دشوار بین سنت و مدرنیته، کنترلی مطمئن بر فضا، نگاهی خوشایند به ترکیب‌های طبیعی و درکی قانع کننده از فرهنگ مهاجران را به رخ می‌کشد.

فیلم سینمایی وداع

از همان اولین صحنه بوی تضاد و دوگانگی می‌آید، «بیلی» (آکوافینا) که می‌خواهد نویسنده شود، در خیابان‌های محله بوشویک در بروکلین قدم می‌زند و تلفنی با مادربزرگ دوست داشتنی‌اش (ژائو شوژن) گفتگو می‌کند، مادربزرگ را در چانگ چون به زبان چینی «نای نای» می‌گویند. بیلی در شش سالگی با والدین خود – مادر بی‌احساس و تند و تیزش (دیانا لین) و پدر مهربان و کمی شراب‌خورش «های یان» (تزی ما) – چین را ترک و به نیویورک مهاجرت نموده است. اما رابطه او با نای نای هنوز پابرجاست.

در این تماس تلفنی معلوم می‌شود که پیرزن قرار است برای سی تی اسکن برود. وقتی خواهر کوچکتر مهربانش، نای نایِ کوچک (لو هونگ)، می‌فهمد که  نای نای سرطان ریه مرحله ۴ دارد و طبق پیش بینی پزشکان، سه ماه یا کمتر زنده خواهد ماند، تصمیم می‌گیرد که این خبر دردناک را به همه اعضای خانواده بدهد به جز نای نای.

فیلم بین صحنه‌هایی از نیویورک و چین، زبان انگلیسی و چینی، عقب و جلو می‌شود و ریتمی دل‌پذیر به خود می‌گیرد، بیلی از عزم والدینش برای فریب مادربزرگ ناراحت است. این اختلاف نظر عمیق در طول داستان ادامه پیدا می‌کند و نگرش‌های فرهنگی متضاد نسبت به ارزش حقیقت و هزینه‌های احساسی آن، با اقتصادِ شکننده سنجیده می‌شود. خانواده برادرِ بزرگتر های یان (جیانگ یونگ بو) که در ژاپن زندگی می‌کنند نیز حامی این دروغ هستند.

همه به بهانه ازدواج ناگهانیِ پسر های بین، هاو هاو (چن هان)، و نامزد ژاپنی‌اش ،آیکو (آئوی میزوهارا)، که فقط سه ماه است با هم آشنا شده‌اند، استفاده می‌کنند و به آپارتمان نای نای می‌روند و بعد از ۲۵ سال برای اولین بار در چانگ چون دور هم جمع می‌شوند. این زوج خنگ به موضوع شوخی‌های مهربانانه تبدیل می‌شوند و ظاهراً هاوهاوی احمق در مورد قدم بزرگ ازدواج چیزی نمی‌داند. ازدواج واقعی، که نای نایِ ارباب منش، سور و سات آن را آماده کرده و هیچ استدلالی برای کوچک برگزار کردن آن را نمی‌پذیرد («نمی‌خوایم فکر کنن فقیریم»)، به محور اصلی کمدی فیلم تبدیل می‌شود. در هر دو طرف، شاهد صحنه‌های کوتاه و سریعی هستیم که ما را با شخصیت‌های داستان، چه به عنوان افراد مجزا چه به عنوان گروه، آشنا می‌کنند.

فیلم سینمایی وداع

با اینکه هر از گاهی با میان پرده‌های جالب-غمگین به یاد ماندنی مواجه می‌شویم، اما فیلم با صحنه‌ای زیبا که محدوده توانایی‌های آکوافینا را وسیع‌تر می‌کند، به اوج خود می‌رسد. در این صحنه بیلی در بینابین آماده شدن برای عروسی، از احساسات سرکوب شده خود برای مادرش حرف می‌زند. پدرش تا حدی با طرز فکر غربی شده او آشناست اما بیلی عمدتاً تنها کسی است که باور دارد نباید اجازه بدهند نای نای همچنان فکر کند که سرفه‌ها و نفس تنگی‌اش فقط ناشی از سرماخوردگی است. ناراحتی بیلی، که از خانواده کوچک سه نفره‌شان در نیویورک وارد یک خانواده بسیار بزرگتر و گسترده‌تر شده، بینش‌­های تکان‌دهنده‌ای از حس انزوای فرهنگی بسیاری از مهاجران، حتی در نسل‌های بعدی، به وجود می‌آورد.

وانگ در ابتدا داستان خانواده خود را در بخشی از یک قسمت برنامه رادیویی «این زندگی آمریکایی» با عنوان «در دفاع از بی‌خبری» تعریف کرد. او مشخصاً تک تک افراد روی صحنه را می‌شناسد و دوست دارد، حتی وقتی که به شدت سرسختی می‌کنند، همین باعث می‌شود که عطوفتی واگیردار و عمقی فکورانه فضای فیلم را پر کند. بخش‌های کمدی از بذله‌گویی‌های موذیانه تا شوخی‌های عامه‌پسند را دربرمی‌گیرد اما همه جا و در هر قدم به ارتباط مستقیم فیلم‌ساز با موقعیت متصل است. و لحظات احساسات شیرینش هم کامل و دلچسب هستند.

حول محور بازی ظریف و حساب شده آکوافینا، دیگر بازیگران هم لحظات لذت‌بخش بی‌شماری فراهم می‌آورند، و بهترین‌شان پیرزن سلطه جو اما دوست‌داشتنی کهنه‌کار تلویزیون چین، ژائو، است. نای نای شدیداً اصرار دارد همه کس و همه چیز را تحت کنترل خود بگیرد و با هماهنگی با کارگردانی نامحسوس وانگ، چند صحنه عالی در مرز شوخی و غم، به وجود بیاورد، مثلاً وقتی که خانواده به زیارت قبر شوهرش می‌روند.

شخصیت‌های مهم خانواده، تزی و جیانگ حضور متمایز و مشخصی دارند و به خوبی در نقش دو پسر او فرو می‌روند: خصوصاً جیانگ در صحنه سخنرانی تأثیرگذار و به هم ریخته پدر داماد در مراسم ازدواج. لین قلب مهربانی که پشت چهره عبوس و اغلب ناراضیِ  جیان پنهان شده را به خوبی نشان می‌دهد و لو، در نقش خواهر کوچکتر نای نای، به «سوفیا پتریلوِ» چینی می‌ماند.

فیلم سینمایی وداع

تصویربردار «آنا فرانچسا سولانو» و طراح صحنه «یونگ اوک لی» قاب صحنه را با تصاویر چشم‌گیری پر می‌کنند که هیچ‌وقت حساب شده و مصنوعی به نظر نمی‌آیند. تضاد ماهرانه بین خیابان‌های شلوغ نیویورک و معماری تحمیلی مدرن چانگ چون، دائماً به یاد بیلی می‌آورد که خانه مادربزرگش، جایی که تابستان‌های کودکی‌اش را در آن گذرانده بود، به همراه فضای اطرافش به دست زمان ناپدید شده‌اند.

به نظر من موسیقی «الکس وستون» که ترکیبی از سازهای زهی و آواز است، کمی خودنما و پرزور است اما این ایراد کوچکی است که نمی‌تواند جلوی لذت بردن تماشاچیان را بگیرد. موسیقی دوست‌داشتنی پایانی به همراه عکس‌های مادربزرگ واقعی وانگ مُهر پایانی بر یک فیلم تأثیرگذار و جذاب می‌زند که حتی یک اشتباه کوچک هم ندارد.

۲
منبع
The Hollywood Reporter
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن