نقد فیلم مرد نامرئی به کارگردانی لی ونل – حضور نامرئی

فیلم مرد نامرئی - The Invisible Man‎ از آن دست از قصه‌های معروف و جذابی است که پایش از ادبیات به سینما باز شده؛ در بین علاقه‌مندان به سینما و ادبیات کمتر کسی پیدا می‌شود که نام آن را نشنیده باشد.

خلاصه مطلب

  • فیلمنامه با پرسش‌های جدیِ بی‌پاسخ روبرو و دارای حفره‌هایی است که به منطقِ روایی اثر لطمه زده‌اند.
  • در برخورد با «مرد نامرئی» اولین چیزی که به چشم می‌آید، تغییرات محسوسِ آن نسبت به داستان اصلی است.
  • تنها نکته‌ی قابل قبولِ اثر بازی متوسط "الیزابت ماس" است که در نقش زنی که مورد آزار و اذیت قرار دارد و تا لحظه‌ی آخر برای پیروزی‌اش تلاش می‌کند، درمجموع راضی‌کننده ظاهر شده است.
  • تماشاگر در طول اثر با دوربینی کاملاً بی حس مواجه است که در آن بی‌جهت بعضاً از حرکتِ پن استفاده شده.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

پرداختن به فیلم «مرد نامرئی»، بدون ذکر نام “اچ. جی. ولز” و داستان قدیمی و شناخته‌ شده‌ی او ناممکن به نظر می‌رسد. احتمالاً استحضار دارید که مرد نامرئی در اصل داستانی است متعلق به “اچ. جی. ولز”، نویسنده‌ی بریتانیایی که در اواخر قرن نوزدهم به نگارش درآمده.

در بین نویسندگانِ رمان‌های علمی-تخیلی، آقای “ولز” خود از پیشتازان شناخته می‌شود و او همواره در نوشته‌هایش قادر به خلق داستان‌های علمی-تخیلی‌ای بود که با مایه‌های هیجانی و حتیٰ ترسناک تلفیق می‌شدند. از جمله‌ی آن‌ها همین مرد نامرئی‌ست که قصه‌ی دانشمندی به نام “گریفین” را تعریف می‌کند که به دنبال کشف علمی‌اش، نامرئی و باعث اتفاقاتی گوناگون می‌شود.

فیلم مرد نامرئی

ورای زمینه‌های اجتماعی که در رمان به چشم می‌خورد، نویسنده در قالب کلمات، یکی از آرزوهای دیرینه‌ی بشر را به منصه‌ی ظهور رساند: “قدرتِ نامرئی شدن”؛ و نیز فکر آنکه اگر بشر بتواند نامرئی شود، آن موقع چه کارهایی انجام می‌داد؟ “اچ. جی. ولز” همچنین در کتاب خود مخاطب را با این موضوع روبرو می‌کرد که اگر فردی نامرئی شود، چه چالش‌هایی می‌تواند داشته باشد و چقدر اوضاع برایش سخت و وحشتناک می‌شود.

بر پایه‌ی رمان “اچ. جی. ولز” تاکنون اقتباس‌های متعددی، چه در سینما و چه در تلویزیون شکل گرفته که در میان آن‌ها فیلم «مرد نامرئی» به کارگردانی “جیمز ویل”(محصول ۱۹۳۳) بیش از همه به روحِ داستان نزدیک‌تر و دارای ارزش‌های سینمایی است. حالا دو دهه پس از آنکه “پل ورهوفن” در اثر خود از شخصیت مرد نامرئی رونمایی کرد، پای این شخصیت دوباره به سینما باز شده است؛ اینبار توسط آقای “لی ونل”(که بیشتر در فیلمنامه‌های سری فیلم‌های ارّه و اینسیدیوس نقش داشته).

در برخورد با اثر “لی ونل” اولین چیزی که به چشم می‌آید، تغییرات محسوسِ آن نسبت به داستان اصلی است: در رمانِ “اچ. جی. ولز” مرد نامرئی خود به‌عنوان شخصیت اصلی حضور دارد و مخاطب با او جلو می‌آید اما در این فیلم، کارگردان بار قصه را از او منتقل کرده است به زنی با نام “سیسیلیا”(با بازی الیزابت ماس).

فیلم مرد نامرئی

در واقع اثر موردِ صحبت، جز بهره‌گیری از ایده‌ی نامرئی شدن مردِ دانشمند و نام شخصیت وی زیاد نقطه‌ی مشترکی با آن داستان قدیمی ندارد؛ بالعکس تفاوت‌ها واضح و آشکارند و «مرد نامرئی» بیشتر به رابطه‌ی شخصی و درگیری بین یک زن و مرد تقلیل پیدا کرده؛ و خودِ مرد – یعنی همان گریفینِ دانشمند – تا فردِ آزارگری صرف!

اما «مرد نامرئی» فیلم خوبی است؟ خیر. دلایلم منتج از مواردی نیست که مختصراً در چند سطرِ بالایی بیان شد؛ به‌هرحال سازندگانِ آن حق این را دارند که بتوانند رویکردی متفاوت با داستان اصلی پیش بگیرند.

در اولین مورد، فیلم به شکلِ غلط آغاز می‌شود و به عبارتی خشتِ اول خود را کج می‌گذارد. در سکانس افتتاحیه زنی پا به فرار می‌گذارد (البته با کارگردانیِ ناشیانه، انگار زن نقشه‌ی دزدی طرح کرده و یا چیزی که خلاصه بیننده احساس بدی به آن دارد). او از چه فرار می‌کند؟ از دوست پسرِ بدجنس خود، “گریفین”.

فیلم مرد نامرئی

اشکال در این است، بد بودنِ این فرد – آن‌گونه که زن از دستش فرار می‌کند و از او هراسِ بسیار دارد – در فیلم ساخته نمی‌شود و کارگردان شخصیت‌پردازی او را در حد چند جمله‌ی کوتاه در گیومه قرار می‌دهد: آن‌جا که “سیسیلیا” بیان می‌کند “گریفین” همه چیز من را – از خوراک و پوشش گرفته تا رفت و آمد – کنترل می‌کرد، مرا کتک می‌زد و… حال باید گفت تماشاگر آنچه را که دیده است باور می‌کند؛ ما تنها در لحظاتی اندک شخصیت “گریفین” را می‌بینیم و او هیچ موقع درحالی‌که به‌صورت فیزیکی زن را اذیت کند، دیده نمی‌شود. همین موضوع باعث شده خصوصیات منفی “گریفین” به‌نوعی به‌صورت پیش‌فرض شکل بگیرد و در واقع شخصیت مرد نامرئی از ابتدا ناقص باشد.

حتی زمانی که او در پایان به قتل می‌رسد، بی‌جهت نیست پایان فیلم را، پایانی غیرانسانی و با این‌چنین موضعی خطاب کنیم. دلیلش – همان‌طور که در سطور بالا گفته شد – ساده و روشن است: آن مرد – با همان ظاهر – که در مقابل چشمانمان از گلویش خون می‌پاشد، در پذیرفتنش به‌عنوان شخصیت منفی اشکال وجود دارد و اصلاً در باور و دلِ بیننده، این‌طور شخصیتی از او نقش نمی‌بندد.

فیلم مرد نامرئی

سازندگان بیشتر از هر چیز بر این نکته تأکید داشته‌اند که در فیلم، مرد نامرئی از چشمِ مخاطب پنهان بماند و این‌طور و در سکوت، رعب و وحشت ایجاد کند. اتفاقاً این می‌توانست ایده‌ی بدی نباشد؛ به شرطی که در موقعیت‌های حساس، همه چیز آنقدر سطحی و عاری از هیجان و تعلیق برگزار نمی‌شد.

ضعف در خلق تعلیق و هیجانِ سطح بالا، حتی در دوربین فیلم – که علی‌القاعده باید نقشی مؤثر ایفا می‌کرد – نمود دارد: تماشاگر در طول اثر با دوربینی کاملاً بی‌حس مواجه است که در آن بی‌جهت بعضاً از حرکتِ پن استفاده شده؛ دریغ از ایجاد حس و احساس ناخوشایند و مشوش کننده، ناشی از حضور فردی نامرئی در کنار شخصیت زن.

فیلم این‌طور خودش را نشان می‌دهد که قدر داستان خود و کارهایی که می‌توانست در آن انجام دهد را، ندانسته است. فیلمنامه مثلاً قابلیتِ این را داشت، از مقطعی تماشاگر به این باور سمت‌وسو پیدا کند که اصلاً شاید زنده ‌بودن “گریفین” و نامرئی شدن وی، تنها زاییده‌ی ذهن “سیسیلیا” است. جای تعجب دارد برخی از منتقدین اشاره کرده‌اند، این شک برای مخاطب به وجود می‌آید! کدام بیننده‌ای بعد از آنکه در نمایی ثابت، زیاد شدن شعله‌های اجاق گاز را توسط مرد نامرئی متوجه می‌شود، به آن باور می‌رسد؟

این‌ها را که کنار بگذاریم اصلاً همین فیلمنامه‌ی فعلی خودش با پرسش‌های جدیِ بی‌پاسخ روبرو و دارای حفره‌هایی است که به منطقِ روایی اثر لطمه زده‌اند. برای مثال “گریفین” در زمان نامرئی شدن، طوری برنامه می‌ریزد که همگان فکر کنند او خودکشی کرده و مُرده است؛ جسدی هم در این بین در تأیید مُردنش وجود دارد.

فیلم مرد نامرئی

فیلم هیچ وقت پاسخ نمی‌دهد این جسد متعلق به چه کسی است؟ چطور دانشمندی شناخته شده که مرگش در خبر می‌آید و از او به‌عنوان پیش‌گام دانشمندان علم فیزیکِ نور یاد می‌شود، هیچ کارِ تحقیقاتی‌ای در رابطه با مرگ وی انجام نمی‌شود و در این عصر نمی‌توان تشخیص داد اصلاً جسد به این فرد تعلق ندارد؟ یا در مثال دیگر، دلیل آنکه برادر “گریفین” حاضر به آدم کشتن می‌شود چیست؟

وقتی ضعف‌های «مرد نامرئی» را کنار هم مرتب کنیم، فیلمی با وجوه غیرمنطقی شکل می‌گیرد. تنها نکته‌ی قابل قبولِ اثر بازی متوسط “الیزابت ماس” است که در نقش زنی که مورد آزار و اذیت قرار دارد و تا لحظه‌ی آخر برای پیروزی‌اش تلاش می‌کند، درمجموع راضی‌کننده ظاهر شده است.

۱
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن