نقد فیلم فانوس دریایی: مردانی مجنون در یک درام روانشناختی هیجان‌ آور

فیلم فانوس دریایی - The Lighthouse درام روانشناختی ملوانی، سیاه و سفید و هیجان‌ انگیز رابرت اگرز، بر مبنای دریایی از مراجع پر قدرت و با نفوذ ساخته شده است.

خلاصه مطلب

  • رابرت اگرز پس از فیلم «جادوگر»، بهترین فیلم ممکن درباره هم‌اتاقی‌های بد را ساخته است.
  • اگرز بار دیگر با تصاویر جذاب و طراحی بی­‌نقص، داستانی تاریک ساخته است.
  • در «فانوس دریایی» به همین راحتی نمی­‌توان چیزی که آن­‌ها را احاطه کرده، پیدا کرد.
  • فیلم نگاهی به مکتب انسان در برابر طبیعتِ حماسه‌­های «هرمان ملویل» دارد.

امتیاز منتقدرابرت اگرز پس از فیلم «جادوگر»، بهترین فیلم ممکن درباره هم‌اتاقی‌های بد را ساخته است. دومین فیلم هیپنوتیزم‌کننده کارگردان پس از «جادوگر»، ارواح «هرمن ملویل» و «آندره تارکوفسکی» را احضار می‌کند و محض اطمینان سراغ «استنلی کوبریک» و «بلا تار» هم می‌رود. این نمایش خیره‌کننده، رابرت پتینسون و ویلم دفو را در مرکز نمایشی دو نفره درباره سقوط به دره جنون در میان ناکجاآباد قرار می‌دهد تا کنترل‌ناپذیرترین بخش‌های بازیگری خود را به نمایش بگذارند. این بهترین فیلم درباره هم‌اتاقی‌های بد است که تا به حال ساخته شده است.

مانند «جادوگر»، دومین فیلم اگرز هم حول محور گروه کوچکی از شخصیت‌های محاصره‌شده می‌گردد که تحت نفوذ نیروهایی نامرئی، یکدیگر را به جنون می‌کشانند. و بار دیگر، عنوان فیلم همه چیز را لو می‌دهد: در «فانوس دریایی» که در دهه­ ۱۸۹۰ میلادی می­‌گذرد، توماس وِیک (دفو) و افریم وینسلو (پتینسون) به یک فانوس دورافتاده می‌آیند، جایی که فانوس دریایی از دل یک جزیره­ صخره‌­ای کوچک سربرآورده و تا آسمان سفید کشیده شده است. آن‌ها در طول فیلم در شکاف‌های گلی و خالی از سکنه آن سرگردانند و در حالی که فیلم خیلی زود به سرنوشت آن‌ها اشاره می‌کند، اما از تماشای سقوط نامنظم آن­‌ها در این مارپیچ وحشت می‌­کنیم و هیجان‌­زده می‌­شویم.

افریم قبلاً چوب­‌بر بوده و حالا باید چهار هفته را صرف کارهای پیش‌­پاافتاده و ساده کند و در برابر چشمان تیزبین توماس کارهای طاقت‌­فرسا انجام دهد، توماس یک ملوان باتجربه و کهنه‌­کار است که اصرار دارد تنها کسی است که می‌­تواند شب­‌ها را در بالای برج بگذراند و افریم باید آن پایین، کارهای سخت­‌تر را انجام دهد. خیلی طول نمی‌­کشد که افریمِ نرم­‌گفتار کینه­ عمیقی از رئیس بداخلاقش به دل بگیرد. این دو نفر ابتدای صبح را با هم می‌­گذرانند و به نظر می‌­رسد توماسِ ژولیده که تجسم خرناس­کشِ ملوان­‌های مبتذل است، سعی دارد دستیارش را عصبانی کند.

فیلم سینمایی فانوس دریایی

جزیره هم همین‌طور است: او که ناچار است روی زمین ناهموار جزیره بار جابه‌­جا کند و وظیفه دارد با بالا رفتن از یک داربست زهوار دررفته که هر لحظه ممکن است فروبریزد، فانوس دریایی را تمیز کند، یک مجسمه­ کنده­‌کاری شده­ چوبی پیدا می‌­کند و با آزار و اذیت آن یک داستان تصویری عالی به وجود می‌­آورد. بعد افریم مورد آزار یک مرغ دریایی تهدیدآمیز قرار می‌­گیرد که همه جا راه او را می­‌بندد. آن پرنده جانشین معنوی بز شیطانی «فیلیپ سیاه» در فیلم «جادوگر» است. اما بیش از آن، دروازه‌­ای به سوی زمینه­ زیست­‌محیطی فیلم است: این داستان مردانی است که اسیر جهان طبیعتند، جهانی که به نظر می‌­رسد آن­‌ها را یک سربار یا یک منبع طبیعی می­‌داند، اما هر دو احتمال هم به سرانجام‌­های نافرجامی ختم می­‌شوند.

اگرز بار دیگر با تصاویر جذاب و طراحی بی­‌نقص، داستانی تاریک ساخته است. فیلمبردارِ «جادوگر»، «جرین بلشکه» از فیلم­‌های سیاه و سفید ۳۵ میلی­متری (که شخصیت­‌ها را با نسبت استاندارد آکادمی به تصویر می­‌کشد) استفاده کرده است و با کیفیتی دانه­‌دار و فراموش‌­نشدنی، پنجره‌­ای به سوی یک گذشته­ فراموش‌­شده باز می‌­کند، و باد و امواج دریا در کنار موسیقی شوم «مارک کوروِن» به تصاویر تازیانه می‌­زنند.

اما «فانوس دریایی» با وجود این همه مهارت و تخصص، روایتی ساده­‌تر از فیلم «جادوگر» دارد. توماسِ غیر قابل تحمل افریم را قانع می­‌کند نیمه‌شب با او شراب بنوشد و کم کم این جوانک خوددار را وادار می‌­کند احتیاط را کنار بگذارد و نهایتاً ناامیدی­‌ها و ناراحتی‌­های خود را به زبان بیاورد. با هم شوخی می‌­کنند، می­‌رقصند، دعوا می­‌کنند، و این چرخه دوباره تکرار می­‌شود. اگرز احتمالات عجیب و غریب‌­تری را در حرف­‌های آن­‌ها می‌گنجاند، از جمله نشانه­‌هایی از جانوران دریایی که در لبه­ ساحل کمین کرده‌­اند و ممکن است در تخیلات بیش‌­فعال این توماسِ شکننده وجود داشته یا نداشته باشند.

اما این جلوه‌­های عجیب و جالب به سرعت از بین مونتاژهای سریع و سکانس‌­های رؤیا، که هیچ توضیح کامل و روشنی ارائه نمی‌­دهند، رد می‌شوند. در عوض، «فانوس دریایی» مدام به سراغ این دو مرد برمی­‌گردد، کهنه­‌کارِ زبان­‌باز و زیردست محزونش درگیر بازی کوتاهی بر سر قدرت می­‌شوند که فقط می‌­تواند به مرگ یا بدبختی منتهی شود. وقتی که توفان به فانوس دریایی می‌­رسد و روی آن خیمه می­‌زند، برزخ دو مرد به یک جهنم خصوصی تبدیل می­‌شود. افریم واقعیت محیط اطراف‌شان را زیر سؤال می­‌برد، و اگرز هم اشاراتی به آن احتمال دارد، هرچند توماس با سرخوشی شرورانه‌­اش آن را به سخره می­‌گیرد.

فیلم سینمایی فانوس دریایی

فیلم صحنه‌­ای در اختیار این بازیگران می­‌گذارد تا کنترل­‌ناپذیرترین توانایی­‌های خود را به نمایش بگذارند: پتینسون در نیمه­ اول فیلم حضوری عبوس دارد و چشمانش در تلاش برای درک محیط افسرده‌­کننده­ اطرافش، دودو می‌­زنند. اما وقتی زمان رها کردن خشمش از راه می­‌رسد، چشمانش بیرون می­‌زنند و لرزش بدنش از تلاطم فیزیکی خالصش خبر می‌­دهد.

این بازیگر معمولاً چنین بازی­‌های پراحساسی از خود نشان نمی­‌دهد ولی این نقش اغراق­‌آمیز بهانه­ خوبی دستش داده تا تمام احساساتش را بیرون بریزد و نتیجه­ خوبی هم بگیرد. در عین حال، دفوی قابل اطمینان – که صورتش زیر یک ریش درهم و برهم پنهان شده و با لهجه­ اغراق‌­آمیز دزدان دریایی غرولند می­‌کند – به برادرِ ناخدا اهب شباهت پیدا کرده است.

اما همین مقایسه هم رنگ می‌­بازد وقتی که توماس از کلیشه‌­های دریایی داستان خسته می­‌شود و می‌­نالد که «انقدر ادا اصول درنیار!» او می‌تواند همین حرف را راجع به خود فیلم هم بزند. اما «فانوس دریایی» آن‌قدر با سنت­‌های سینمایی هماهنگ است که می­‌تواند چند دهه­ قبل ساخته شده باشد. زبان تصویر و ضرب‌اهنگ داستان ما را به یاد «مهر هفتم»، «سولاریس» و «درخشش» می­‌اندازند اما نزدیک­‌ترین شباهت را به فیلم آخرالزمانی «بلا تار»، «اسب تورین»، دارد که یک فیلم سیاه و سفید حماسی و مینیمالیستی مدرن درباره­ دو نفر است که در یک فضای تاریک گیر می­‌افتند و جهان اطراف‌شان از هم می­‌پاشد.

اما در «فانوس دریایی» به همین راحتی نمی­‌توان چیزی که آن­‌ها را احاطه کرده، پیدا کرد. از یک طرف، فیلم نگاهی به مکتب انسان در برابر طبیعتِ حماسه‌­های «هرمان ملویل» دارد که حول محور جاذبه‌­های نفوذناپذیر دریا ساخته شده‌­اند. و از طرف دیگر، اغلب این استعاره را به پس‌­زمینه می‌کشاند و خطرات درگیری بین مردانگی­‌های مهار نشده را به تصویر می‌کشد.

فیلم فانوس دریایی

فیلم ته­‌مایه‌­های همجنس‌گرایانه­‌ای هم دارد (وقتی افریم از تفاوت‌های‌شان می­‌گوید، توماس فریاد می‌­زند «تو از من خوشت میاد خرچنگ!»)، اما بیشتر به این موضوع می‌­پردازد که وقتی مغزهای فعال با یک حس بیگانگی مشترک روبه‌­رو می­‌شوند، چه اتفاقی می‌­افتد.

همان‌طور که توماس می­‌گوید «کسالت آدما رو به تبهکار می‌­کنه.» در حالی که در «جادوگر»، تهدید مرکزی حول یک شرارت نامرئی متمرکز بود که به تدریج حضور خود را نمایان کرد، اما در «فانوس دریایی»، تهدید اصلی از همان ابتدا مشخص است و درست در برابر چشمان ما قرار دارد: پرتوی چرخان بر فراز ساختمان که شعله‌­ای همیشگی در اختیار این حشرات موذی می­‌گذارد و توماس اصرار دارد که آن نور را فقط برای خودش نگه دارد، و همین باعث می­‌شود چشم افریم بیشتر به دنبال آن باشد. در این دگرگونی مشوش از برج بابل، احتمال روشن­گری فقط یک دروغ بزرگ است و دو مردی که این دروغ را باور می‌­کنند، سر خودشان را کلاه گذاشته‌­اند، تا اینکه دیگر خیلی دیر می­‌شود.

۰
از طريق
IndieWire
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن