نقد

نقد فیلم جوکر؛ خوب یا بد، فیلم ­های ابر قهرمانی هیچ وقت شبیه هم نیستند

فیلم جوکر - joker به کارگردانی تاد فلیپس با بازی تحسین‌ برانگیز خواکین فینیکس داستان یک کمدین شکست خورده به نام آرتور فلک در گاتهام است که پس از کشیده شدن به مرز جنون، وارد دنیای جرم و جنایت می‌ شود.

خلاصه مطلب

  • این فیلم در تسخیر نوعی روح تحریک‌آمیز قرار گرفته است.
  • فیلم درباره‌ یک خودشیفته‌ آدمکش است.
  • «جوکر» ساخته‌ «تاد فلیپس» جسورانه‌ترین فیلم سینمای ابرقهرمانی است.
  • هر چیزی در این دنیا باید خیلی خیلی بد شود تا مردم به صرافت تغییر دادن آن بیفتند.
  • فیلم، نشان می‌دهد که چطور انسان‌های لعنتی می‌توانند در دنیایی لعنتی وجود داشته باشند.

امتیاز منتقدبی­‌تردید از زمان «شوالیه­ سیاه» به بعد، «جوکر» ساخته­ «تاد فلیپس» جسورانه‌­ترین فیلم سینمای ابرقهرمانی است؛ یک فیلم اوریجینال واقعی که حتماً به عنوان یکی از مرزشکن­‌ترین فیلم­‌های پرفروش قرن بیست و یکم در یادها خواهد ماند. این فیلم شیپور جنگ زهرآگین برای اینسل‌­های خودمحور (مجردهای ناخواسته) است، و یک داستان فوق­‌العاده آشنا دارد و از «راننده تاکسی» و «سلطان کمدی» آن‌قدر بهره گرفته است که احتمالاً باید «مارتین اسکورسیزی» را تهیه­‌کننده­ فیلم دانست.

این فیلم در تسخیر نوعی روح تحریک‌­آمیز قرار گرفته که به ندرت سر و کله‌­اش در فیلم‌­های معمولی پیدا می‌­شود، اما در عین حال تحت هدایت ارباب مجللی است که نه نظم و ترتیب سرش می­‌شود و نه اهمیتی به برخورد مسئولانه با چنین جنس خطرناکی می‌­دهد و همیشه راه بزدلانه را برای خروج از حساس­‌ترین موقعیت­‌ها انتخاب می­‌کند.

«جوکر» فیلمی مخصوص بزرگسالان و در قد و قواره­ انسانی است که بر مبنای یک کتاب کمیک ساخته شده و منتقدانِ «مارول» مدت­‌ها منتظر آن بوده‌­اند – هیچ اکشنی، هیچ لباس اسپندکسی، هیچ جلوه­ ویژه­ مشخصی وجود ندارد و کل فیلم آن‌قدر شجاعانه و جدی است که طرفداران «دنیای توسعه یافته­ دی سی» احساس خواهند کرد مرده‌­اند و نسخه­ اسنایدر را دیده‌­اند – اما بدترین اتفاق ممکن برای دنیای سینما هم هست، زیرا آینده­ تیره و تاری را نشان می­‌دهد که در آن ناتوان­‌ترین افراد کنترل سینما را به عهده گرفته­‌اند و حتی نفرت­‌انگیزترین فیلم‌­ها با بودجه­‌های متوسط‌شان هم در صورتی که ارتباطی هرچند اندک با برخی شخصیت‌­های داستانی مشهور داشته باشند، می‌­توانند به موفقیت‌­های بزرگی دست بیابند (و نامزد دریافت جایزه­ اسکار شوند). فیلم «گمشده در ترجمه­» بعدی درباره­ «بیوه­ سیاه» و «هاوارد استارک» خواهد بود که آخر هفته با هم به هتل سوکوویا می­‌روند؛ «کارولِ» بعدی یک درام قدیمی زیبا و دردناک درباره­ «والکری» جوان خواهد بود که عاشق زن زیبای بلوندی می‌شود که در فروشگاه اسگردیان دیده است.

فیلم سینمایی جوکر

«جوکر» فیلمی درباره­ یک خودشیفته­ آدمکش است که حس می­‌کند باید مرکز توجه جهان باشد – مردی که ترجیح می­‌دهد برای خندیدن آدم بکشد تا اینکه بگذارد دنیا به او بخندد. جوکر همچنین فیلمی درباره­ تأثیرات ضد انسانیِ یک سیستم سرمایه­‌گذاری است که نردبان اقتصادی را لیز و لغزان می­‌کند و مرز بین ثروت خصوصی و ارزش شخصی را چنان تار می­‌کند که حتی خود زندگی هم ارزش واقعی‌­اش را از دست می‌­دهد.

فیلیپس که قبلاً میراث سینمایی‌­اش با سه‌­گانه­ «خماری» و آن صحنه از فیلم «سفر جاده‌­ای» تعریف می­‌شد که در نقش یک منحرف ناشناس انگشتان پای «امی اسمارت» را می‌­مکید، حالا فیلمی ساخته که به نحوی مجموع همه­ آن چیزها در کنار هم است: فیلم موفقیت­‌آمیز، مبتکرانه، عجیب و غریب و الگوشکن و آشفته‌­بازاری از عدم انسجام اخلاقی است که سطح استانداردهای‌مان را پایین می‌­آورد. چیزی از یک مأمور هرج و مرج مهارناپذیر کم (یا زیاد) ندارد.

و هنوز حتی سراغ «واکین فینیکس» هم نرفته‌­ایم که بازی مسحورکننده و بی‌­نظیرش کاملاً جدید به نظر می­‌رسید اگر این‌قدر به کارهای قبلی­‌اش شباهت نداشت. اگر «فردی کوئل» و «تئودور تامبلی» وارد ماشین دورنوردیِ فیلم «پرواز» شوند، به «آرتور فلک» تبدیل خواهند شد. آرتور که به شخصیتی از اپرای پاگلیاچی می­‌ماند، در اوایل دهه­ ۸۰ میلادی در حومه­ شهر گاتهام سیتی زندگی می‌­کند که حتی قبل از اینکه کارگران جمع‌آوری زباله اعتصاب خود را شروع کنند هم رو به فساد می­‌رفت.

فیلم سینمایی جوکر

اولین بار آرتور را وقتی می‌­بینیم که به آینه خیره شده و صورتش را برای شغل کوچک روزانه‌­اش رنگ می‌­کند؛ حتی در اتاقی پر از دلقک‌­های نفرت‌‌انگیز هم، این یکی به شکل خاصی ناراحت به نظر می‌­رسد. آرتور که هم پوست به استخوانش چسبیده هم قلنبه است، شبیه گرگینه­‌ای است که در میانه­ تغییر شکل، متوقف شده باشد (که می‌­تواند توضیحی برای موهای سیاه و بلند خیسش هم باشد).

او ستم‌دیده است – یکی از آفریده‌­های بدبخت خدا. و فقط برای اینکه اوضاع بدتر شود، از اختلال ناپایداری عاطفی هم رنج می­‌برد و همین اختلال موجب خنده­‌های غیر قابل کنترل می­‌شود (او کارتی که همراه خود را دارد را به غریبه­‌های بی‌­تفاوتی می‌­دهد که چپ چپ به او نگاه می­‌کنند، آیینی که می‌­تواند هر کسی را از خود شرمنده کند). اگر جوکرِ «کریستوفر نولان» نیروی مرموز طبیعت بود، جوکرِ فلیپس نمی‌­توانست انسان­‌تر از این باشد – همه­ خصوصیات عجیب و غریب او آشکارا در معرض دید قرار دارند.

این واقعی و عینی بودن مزایایی دارد اما می­‌تواند طاقت­‌فرسا هم باشد؛ فلیپس درست مانند اسکورسیزی در «سلطان کمدی»، مرز بین فانتزی و واقعیت را محو می­‌کند اما اصرار دارد که به عقب برگردد و خط واضح و مشخصی بین حقیقت و افسانه بکشد. این یکی از موارد بسیاری است که جوکر را به عنوان فیلمی که ارزش تفکر جدی را دارد، نشان می­‌دهد اما جوکر شجاعت لازم برای چنین چیزی را ندارد.

فینیکس هر وقت که دلش می­‌خواهد دنبال الهه­ الهام­‌بخشش راه می­‌افتد. وقتی جوکر در فیلم جا می‌­افتد، به شکلی باورنکردنی غیر قابل پیش‌بینی می‌­شود. ماهیت بازی فینیکس – که متمم خوبی برای نگاه دلقک‌­وار و جذاب «هیث لجر» به شخصیت جوکر است – به شکلی است که نمی­‌توان به سادگی فهمید آیا آرتور دارد می­خندد یا گریه می­‌کند یا اینکه چه واکنشی از همه مناسب­‌تر است. کیست که نتواند این را درک کند؟

فیلم سینمایی جوکر

گاتهام با حمله­ موش‌­های غول­‌پیکر روبه­‌رو شده است، میلیاردر ترامپی «توماس وین» نامزد انتخابات است و ادعا می‌­کند که تنها کسی است که می­‌تواند به فقرای شهر کمک کند، و مادر آرتور (فرانسیس کانروی) هم‌چنان با سماجت پسرش را «خوشحال» می‌­خواند چون معتقد است شرایط پسرش نشان می­‌دهد که او «به دنیا آمده تا شادی و خنده بپراکند.» دنیا یک شوخی است و با او لج است. اما چیزی نمانده که آرتور اوضاع را تغییر دهد – فقط باید متوجه شود که این زندگی در واقع یک کمدی است (در فیلمی که آنقدر می­‌خواهد جدی گرفته شود که نمی­‌تواند هیچ نشانه‌­ای از کمدی را در خود جا دهد، انجام این کار چندان هم ساده نیست).

شاید بتواند کمدین شود، مثل قهرمانش «موری فرانکین» (رابرت دنیرو) که از «روپرت پاپکین» به «جری لنگفوردِ» جری لوئیس تبدیل شده و هر شب در یک برنامه­ تلویزیونی ادای «جی لنو» را درمی­‌آورد. دنیای بسط یافته­ بتمن، که شدیداً مسحور ماسک­‌ها و دیگر لایه‌­های عدم واقعیت است، همیشه با روش آمریکایی­‌ها تنها برای جعل کردن اکثر روابط‌شان از طریق تلویزیون هماهنگ بوده است، و «جوکر» وقتی به اوج می‌­رسد که این ظلمات بخصوص را از هم می‌­شکافد. اما آرتور منزوی­تر از آن است که بفهمد چه چیزی دیگران را می­‌خنداند.

او در دفترچه­ خاطرات/جوک خود با خط خرچنگ قرباغه‌­ای می‌­نویسد «بدترین بخش مریضی روانی داشتن اینه که مردم انتظار دارن درست رفتار کنی، انگار که رفتارت درست نبوده.» هر انسان با احساسی می­‌تواند با او همدردی کند و هر کسی که خودش با چنین مشکلی مواجه باشد احتمالاً می‌­تواند خودش را در آینه­ این کلمات ببیند. آرتور انسان بدبختی است، منفور نیست. و اگر فلیپس فکر می‌­کند بقیه­ فیلم برای پیچیده‌­تر کردن شرایط کافی است، دارد خودش را گول می‌­زند.

«جوکر» هم از لحاظ شخصی و هم از لحاظ سیاسی درمی‌­یابد که هر چیزی در این دنیا باید خیلی خیلی بد شود تا مردم به صرافت تغییر دادن آن بیفتند. ضربه­ روحی می­‌تواند تغییر شکل دهد. آرتور به بدترین وضع ممکن نمی‌­رسد تا وقتی که سه کارمند مست در مترو به او حمله می‌­کنند و او برای دفاع از خود، آن­‌ها را می­‌کشد. خب، بعضی از آن­‌ها را در دفاع از خود می­‌کشد. و بعد متوجه می­‌شود که گزارش‌های نفس‌­گیر درباره­ دلقک ناشناسی که کارمندان آینده‌­دار شرکت وین را کشته، اخبار را پر کرده‌­اند و تنش بین ثروتمندان و فقرای گاتهام بالا می‌­گیرد. شهر باید نجات داده شود، اما «بروس وین» هنوز فقط یک بچه است. کس دیگری باید قدم جلو بگذارد.

نه که آرتور علاقه‌­ای به رهبری یک جنبش داشته باشد. اگر میکروفونی جلویش بگیرند فریاد می­زند «هیچ چیز را باور ندارم.» بله، او می­‌خواهد دنیا به تصویر خودش در آینه نگاه کند – همان‌طور که او هر روز صبح مجبور است خودش را در آینه ببیند – اما در واقع فقط می­‌خواهد کسی او را در آغوش بگیرد و بگوید که او واقعاً وجود دارد.

با اینکه «جوکر» اغلب مانند کپی برابر اصلِ «سلطان کمدی» می­‌شود، اما آن فیلم درباره­ مرد بی­‌استعدادی بود که به این نتیجه رسیده بود که آدم خاصی است؛ اما این فیلم برعکس، درباره­ مرد بااستعدادی است که قرص قرمز را قورت می‌­دهد و به این نتیجه می‌­رسد که هیچ‌­کس است. این نقطه نظر به فلیپس اجازه می‌­دهد یک ژست غیرسیاسی بگیرد و با مردم دنیای ما حرف بزند، مردمی که تمایل دارند آرتور را یک الگو ببینند: تنها، سفیدپوستان ناتوانی که به دلیل جوامع خشمگین اطراف‌شان، جذب ایدئولوژی­‌های نفرت­‌آمیز می­‌شوند.

فیلم سینمایی جوکر

این رویکردی سردرگم و خودانکارانه نسبت به فیلمی است که انتقام شخصی را جرقه­‌ای برای انقلاب­‌های سیاسی می‌­داند و رویکردی فوق­‌العاده خطرناک نسبت به فیلمی که آن‌قدر تحت‌تأثیر جنبه­ خرابکارانه­ خود قرار دارد که نمی‌­تواند آرتور را چیزی به جز یک قهرمان ببیند. فیلمبرداری جذاب و کثیف «لورنس شر» گویی چاپلوسی جوکر را می­‌کند، مانند کلوزآپ­‌های سریع و بی­وزنی که فینیکس را نشان می‌­دهند که مانند توآیلا ثارپ مشغول رقص دلقکی است، انگار که یک روح مقدس او را تسخیر کرده باشد. اما کارگردانیِ فلیپس به شکل ناامیدکننده‌­ای ناتوان از وارد کردن ما به ذهن آرتور است – تا خطر شناسایی جزئی­‌تری را به جان نخرد که یک فیلمبرداری شخصی­‌تر می­‌توانست زمینه­ آن را فراهم کند.

وقتی «جوکر» وارد پرده­ طولانی دوم می­‌شود تا به پایان باشکوه اپراگونه­ خود نزدیک شود، فیلم از ظرافت غیرمنتظره­ خود مست می­‌شود. لحظاتی از خشونت غافلگیرکننده وجود دارد اما فیلیپس عمدتاً با قدرت نوظهور آرتور به این و آن سو کشیده می­‌شود. تفاوتی اساسی بین تعریف چنین داستانی به شکل یک فیلم هنری انسان­‌گریزانه و افسرده‌­کننده مانند «راننده تاکسی» و تعریف آن به شکل جهانی یک فیلم ابرقهرمانی که قرار است دنیا را در چندپرده به تصویر بکشد، وجود دارد. در این زمینه، آن داستان خواه ناخواه شکل و شمایل آرزو به خود می‌­گیرد. و فلیپس اولین کسی است که فریب جاذبه­ آن را می­‌خورد – و با درماندگی جذب تمایلی ذاتی می­‌شود تا جوکر را در اوج قدرت ببیند.

«جوکر» نشان می­‌دهد که چطور انسان­‌های لعنتی می­‌توانند در دنیایی لعنتی وجود داشته باشند – فیلمی که تا انتها اصرار دارد کسی نمی‌­تواند دیگری را انکار کند. دلیل دیوانگی آرتور، آشغال‌دونی بودن گاتهام نیست و دلیل آشغال‌دونی بودن گاتهام هم دیوانه بودن افرادی مانند آرتور نیست. آدم بدها، چه فقیر چه پول‌دار، تنها کسانی هستند که این‌طور فکر می­‌کنند. اما حالا دهه­‌هاست که بتمن و جوکر هم‌چنان یکدیگر را خلق می­‌کنند زیرا همه­ ما روی الاکلنگ بی­‌پایانی بین قهرمان­‌ها و شرورها، بین نظم و هرج و مرج، گیر افتاده‌­ایم. همان‌طور که مجری خبر می­‌گوید: تنها راه حل برای مشکل موش‌­های غول‌­پیکر، گربه­‌های غول­‌پیکر هستند.

فیلم سینمایی جوکر

اما فلیپس که بین خلق دوباره­ ابرقهرمان از عدم و انداختن یک ظاهر مبدل روی همان داستان اصلی احمقانه‌­ای که قبلاً ۱۰۰۰ بار دیده‌­ایم گیر کرده، باید جوکر را به شکلی نشان دهد که هم نور باشد هم سایه، یین باشد و یانگ، تنها مرد عاقل در دنیایی مجنون باشد. باید کیکش را بخورد و بعد آن را به صورتش بمالد و خنده­ بزرگ و قرمزش از روی لب­‌هایش محو نشود. نتیجه، سرگرمیِ بزرگ و تر و تمیزی است که می­‌خواهد برای همه­ مردم همه چیز باشد، بیشتر معادل سینمایی گربه­ شرودینگر است تا تست رورشاخ، و کاری می­‌کند احساس کنیم که فیلم، و شرایط فعلی فیلمسازی استودیویی، ممکن است به صورت هم­زمان هم زنده باشد هم مرده.

وقتی که کلمه­ «پایان» با آن خط­‌الرسم بانمک و قدیمی­‌اش روی صفحه ظاهر می‌­شود، «جوکر» نه به شدت تأثیرگذار است و نه فقط «یک فیلم سرگرم‌­کننده­ دیگر». هر دوی آن­‌هاست. آن‌قدر خوب هست که خطرناک باشد و آن‌قدر بد هست که دنبال بهتر از آن باشیم. قرار است دنیا را زیر و رو کند و همه­ ما را از شدت هیجان دیوانه کند. خوب یا بد، این دقیقاً همان فیلمی است که جوکر دلش می­‌خواهد.

۱
منبع
indiewire
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن