نقد

نقد فیلم تیر شکسته به کارگردانی دلمر دیوز – بدون تعصب

فیلم تیر شکسته - Broken Arrow اثری در سبک وسترن و تکنی‌کالر به کارگردانی دلمر دیوز است که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. جیمز استوارت و تام جفوردز از ستارگان این اثر سینمایی بودند.

خلاصه مطلب

  • دلمر دیوز در «تیر شکسته» تلاش می‌کند تا با به تصویر کشیدن یک رویکرد نوین در برخورد با سرخپوست‌ها، مسیر خود را از جریان عامه‌ی سینمای وسترن جدا کند.
  • قدرت اصلی «تیر شکسته» از رابطه‌ی جذاب بین دو شخصیت اصلی سرخپوست و سفیدپوست داستان نشئت می‌گیرد.
  • جیمز استوارت همواره انتخاب هوشمندانه‌ای برای وسترن‌های بالغ و اندیشمندانه است.
  • «تیر شکسته» قطعا جزو بهترین وسترن‌های تاریخ سینما و در حد آثاری مانند «جویندگان» و «ریو براوو» نیست، اما به عنوان یکی از مهم‌ترین وسترن‌ها شناخته می‌شود.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

یکم. «تیر شکسته» از آن دسته وسترن‌های خاص در تاریخ سینما و پایه‌گذار جریانی‌ست که بعدها آثاری مانند «نیمروز» زینه مان، «جانی گیتار» نیکلاس ری و «این گروه خشن» سم پکین‌پا از دل آن بیرون آمدند. فیلم‌هایی که به ترتیب صلابت کلانترها، عدم حضور قهرمانان زن و خودداری از نمایش مستقیم و عریان خشونت در وسترن‌های کلاسیک را زیر سوال بردند.

«تیر شکسته» نیز پیش از وسترن‌های بالغ و تجدیدنظر گرایانه‌ی دیگر، برای نخستین بار نگاهی همدلانه به سرخپوست‌ها دارد. بر خلاف بسیاری از وسترن‌های کلاسیک در این جا سرخپوست‌های آپاچی نه در قامت آنتاگونیست و شخصیت‌هایی درنده و حیوان صفت، که برای نخستین بار به شکل انسان‌های قابل احترام به تصویر کشیده می‌شوند.

اجتماع آپاچی‌ها دقیقا به مانند سفید پوست‌ها متشکل از افراد خردمند و عادل و افراد شرور و جنگ‌طلب از سوی دیگر است. دلیل اصلی ماندگاری نام «تیر شکسته» در تاریخ سینما را باید در وهله‌ی اول در همین نگاه منطقی و دور از تعصب و البته برای ابتدای دهه‌ی پنجاه نوگرایانه‌ای که در فیلم وجود دارد، جست. نگاهی که به ریشه‌های اقتباسی اثر از روی رمان «برادر خونی» نوشته‌ی الیوت آرنولد باز می‌گردد.

فیلم تیر شکسته

دوم. دلمر دیوز فیلمساز باهوشی است. او که از فیلمسازهای مهجور عصر طلایی کلاسیک است، همواره سعی می‌کرد تا با رفتن سراغ موضوعات خاص یا ایده‌های ناب، آثاری متفاوت‌تر با کلیت جریان سینمای آمریکا بسازد. اوج گرایش او به این خصیصه را می‌توان در فیلم مهمش «گذرگاه تاریک» (۱۹۴۷) جست، جایی که با استفاده از نمای نقطه نظر، بیش از یک سوم فیلم را با استفاده از دوربین POV فیلمبرداری می‌کند و تازه پس از گذشت نیمی از فیلم، از چهره‌ی همفری بوگارت رونمایی می‌کند.

او در «تیر شکسته» نیز تلاش می‌کند تا با به تصویر کشیدن یک رویکرد نوین در برخورد با سرخپوست‌ها، مسیر خود را از جریان عامه‌ی سینمای وسترن جدا کند. چنین رویکرد هوشمندانه‌ای سبب می‌شود تا دیوز نام خود را کنار بزرگانی مانند آنتونی مان قرار دهد و با ایجاد گسست در تفکری که تا مدت‌ها بر سینمای وسترن پا بر جا بود، برای خود اعتباری دست و پا کند.

در واقع شاید دیوز از لحاظ تسلط سینمایی در سطح فیلمسازان نامدار و بزرگ سینمای کلاسیک آمریکا نباشد، با این حال هوش سرشار و خلاقیت او در انتخاب‌ موضوع و تکنیک سبب می‌شود که تعدادی از آثار او در تاریخ سینما ماندگار شود که «تیر شکسته» نیز یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.

فیلم تیر شکسته

سوم. قدرت اصلی «تیر شکسته» از رابطه‌ی جذاب بین دو شخصیت اصلی سرخپوست و سفیدپوست داستان نشئت می‌گیرد. رابطه‌ی دیالکتیکی که بین تام (جیمز استوارت) به عنوان سفیدپوست روشنفکر داستان و کوچیس (جف چندلر) در نقش رهبر اصلی سرخپوست‌ها شکل می‌گیرد، درام داستان را پیش می‌برد.

این رابطه که با بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد، در نهایت به رفاقتی عمیق و اعتمادی دو طرفه می‌رسد که قرار است دوستی بین سفیدپوستان و سرخپوستان را تبلیغ کند. دیوز با توجه به موضوع تاریخی و واقعی اثرش، مجبور است خوانش شخصی خود را نسبت به شخصیت‌های تاریخی داشته باشد. او ترجیح می‌دهد با نگاهی بی‌طرفانه و به دور از غرض ورزی‌های رایج، راجع به جنگ سرخپوستان و سفیدپوستان نظر دهد. دیوز مشخصا به این مسئله اعتراف می‌کند که هر دو طرف تقصیر زیادی داشته‌اند. او سفیدپوست‌هایی نژادپرست و متعصب را در کنار سفیدپوست‌های امثال جف نشان می‌دهد که حاضر نیستند سرخپوست‌ها را بی‌دلیل از بین ببرند.

از سوی دیگر سرخپوست‌های آدمکش را نیز در کنار سرخپوست‌های شریف به تصویر می‌کشد و جرونیموی معروف را نیز رهبر گروه سرخپوست‌های خلافکار می‌داند. شاید خوانش شخصی او از شخصیت جرونیمو سبب منازعه میان تاریخ‌شناسان جدی تاریخ آمریکا شود، با این حال باید این حق را به فیلمساز داد که دیدگاه‌های خود را آزادانه نسبت به همه چیز بیان کند.

فیلم تیر شکستهچهارم.  جیمز استوارت همواره انتخاب هوشمندانه‌ای برای وسترن‌های بالغ و اندیشمندانه است و فیلمسازانی مانند دلمر دیوز و آنتونی مان این را بهتر از هر کس دیگر درک کرده‌اند. بر خلاف جان وین که همواره می‌تواند در قامت یک کلانتر یا یک شخصیت ضد سرخپوست باورپذیر عمل کند، جیمز استوارت با آن شمایل و قانونمندی ذاتی خود، تبدیل به شخصیتی نوگرا در این دست وسترن‌ها می‌شود.

چه در «مردی که لیبرتی والانس را کشت» در قامت مردی که قرار است قانون را به جهان بی‌قاعده‌ی غرب وحشی وارد کند و چه در این‌جا که در مقابل دیگر هم‌قطارانش قرار گرفته و به جای کشتن سرخپوست‌ها از آن‌ها دفاع می‌کند، استوارت همیشه موفق می‌شود با قدرت کلام و اکت‌های خاص خود شخصیت فیلم را باورپذیر به تصویر بکشد.

پنجم. «تیر شکسته» قطعا جزو بهترین وسترن‌های تاریخ سینما و در حد آثاری مانند «جویندگان» و «ریو براوو» نیست، اما به عنوان یکی از مهم‌ترین وسترن‌ها شناخته می‌شود. در واقع «تیر شکسته» با وجود این که از لحاظ ساختاری، کارگردانی و فیلمنامه به پای آثار درخشان فورد و هاکس نمی‌رسد، اما موضوع خاص و نگرش هوشمندانه‌ی دیوز در این فیلم سبب شده تا هم‌چنان دیدنی باشد.

۱
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن