نقد فیلم انگل؛ یک شوک الکتریکی هوشمندانه و ویرانگر از نگرانی ها

فیلم انگل - Parasite گیج‌ کننده، هوشمندانه و کاملاً غیر قابل طبقه‌ بندی است و ثابت می‌ کند که بونگ جون هو به خودی خود به یک ژانر تبدیل شده است.

خلاصه مطلب

  • بونگ جون هو، کارگردان منحصر به فردی در کره جنوبی است.
  • «انگل» با عریان‌ترین لحظه‌ای که رفتار انگل‌وار را به تصویر می‌کشد، شروع می‌شود.
  • یک خانواده بالای تپه‌ها زندگی می‌کند و دیگری زیر خط سیل.
  • «انگل» در یک لحظه گیج‌کننده، در لحظه بعدی به شدت دلهره‌آور است.
  • در پایان تماشای این فیلم، همه ما چیزی از آن آموخته‌ایم.

امتیاز منتقدبونگ جون هو، کارگردان منحصر به فرد کره جنوبی، سازنده فیلم‌های شگفت‌انگیزِ بدون ژانر و مدرنی مانند «سگ‌هایی که پارس می‌کنند هرگز گاز نمی‌گیرند» و «میزبان»، همیشه فیلم‌هایی می‌سازد که در چارچوب تنگ هیچ ژانر مشخصی جا نمی‌گیرند. هر کدام از فیلم‌هایش روی بستری از خشونت کمدی ساخته شده‌اند و این بسترها باید تحمل وزن داستان‌های سنگینی که بونگ سرهم می‌کند را داشته باشند. اما اگر بخواهیم «برف‌شکن» را در ژانر علمی تخیلی یا «خاطرات قتل» را در ژانر رازآلود قرار بدهیم باید جادوی کمیابی که آن‌ها را کنار هم نگه می‌دارد را نادیده بگیریم و بی‌ثباتی کنترل‌شده‌ای که به آن‌ها اجازه می‌دهد در برابر چشمان ما تغییر شکل دهند را انکار کنیم.

کارگردان، این فیلم جدید و خوش‌ساختِ شیطانی و خشمگین خود را یک «تراژدی کمدی خانوادگی» می‌داند اما بهترین چیز درباره «انگل» اینست که کاری می‌کند دست از تلاش برای طبقه‌بندی فیلم‌های بونگ برداریم در نهایت، بونگ با «انگل» خودش به یک ژانر تبدیل می‌شود. بونگ با کنار گذاشتن عناصر علمی تخیلی که نقش مهمی در آخرین فیلمش داشتند، سراغ یک داستان عقلانی‌تر (ولی به همان اندازه عجیب) از زندگی زیر سایه کپیتالیسمِ جدید می‌رود. آخرین فیلم بونگ با یک داستان مشفقانه دیگر نشان می‌دهد که قدرت جامعه فقط به اندازه¬ی قدرت آسیب‌پذیرترین اعضای آنست.

تفاوت این فیلم که به تیغی مهربان می‌ماند، در اینست که به استعاره و کنایه تکیه نمی‌کند و اصلاً به آن‌ها مجال بروز نمی‌دهد؛ برعکس با طیف گسترده‌ای از اشیاء خانگی به آن‌ها حمله می‌کند تا نشان دهد که چقدر کل داستان «انگل» محتمل و شدنی است. «انگل» تند و تیز مانند «اوکجا» و واقع‌گرایانه مانند «مادر»، یک بار برای همیشه ثابت می‌کند که با بونگ جون هو یعنی با سیستم‌های طبقه‌بندی شده‌ای که همیشه به تصویر می‌کشد هر چه همه چیز بیشتر تغییر کند، بیشتر بدون تغییر باقی می‌ماند. و هر چه فیلم‌هایش بیشتر‌ در طول یک بازی، یک صحنه، یا گاهی حتی در یک تصویر یکتا تغییر شکل دهند، جامع‌تر می‌شوند.

«انگل» با عریان‌ترین لحظه‌ای که رفتار انگل‌وار را به تصویر می‌کشد، شروع می‌شود. اعضای یک خانواده فقیر سئولی در آپارتمان کثیف زیرزمینی خود سراسیمه این سو و آن سو می‌روند و دنبال سیگنال وای فایِ رایگان می‌گردند. به نظر می‌رسد یکی از مغازه‌های محلی که از هدر رفتن اینترنتش به دست یک مشت سوءاستفاده‌چی خسته شده، بالاخره برای اینترنتش رمز گذاشته است. و داستان از این قرار است.

فیلم Parasite

کی تاک، پدر خوش قلب خانواده (با بازی زیبای سونگ کانگ هو) فریاد می‌زند «گوشی‌هاتون رو بگیرین بالا!»، انگار نه انگار که به دلیل بی‌اطلاعی کاملش از فناوری، بیکار شده است. اما پسرش کی وو (چوی وو شیک) که در سن دانشگاه است، و دخترش کی جونگ (پارک سو دام) هر دو وظیفه‌شناسانه به توصیه پدر عمل می‌کنند، چون پدرشان تجربه بیشتری دارد و آن‌ها به تجربه او احترام می‌گذارند. چونگ سون (چانگ هه جین)، همسر کی تاک، انرژی خود را صرف تا کردن کوه بزرگ جعبه‌های پیتزایی می¬کند که در آشپزخانه تنگ و تاریکشان روی هم تلنبار شده‌اند مبلغ کمی که در ازای این کار از یک رستوران محلی می‌گیرند به تنها منبع درآمد خانواده تبدیل شده است.

اما مثل همه شخصیت‌های اصلی فیلم‌های بونگ، این آدم‌ها باهوش، مغرور و زیرک هستند؛ چونگ سون مانند شخصیت «به دونا» در فیلم «میزبان»، سابقه ورزشی قابل توجهی دارد. مشکل اینجاست که آن‌ها از سیستمی ضربه خورده‌اند که به کسانی کع از نردبان افتاده‌اند هیچ رحمی نمی‌کند، و حالا آن‌ها در یک موقعیت دشوار گیر کرده‌اند. برای همین وقتی که دوست خوش‌تیپ و پولدارتر کی وو به آمریکا می‌رود و از او می‌خواهد که شغل او به عنوان معلم سرخانه دختر نوجوان یک تاجر ثروتمند را به عهده بگیرد، کی‌وو با اینکه شایستگی شغل را ندارد اما این فرصت را در هوا می‌قاپد.

خواهر هنرمندش چند سند جعل می‌کند و اینطور می‌شود که کی‌وو در سالن ورودی یک عمارت بزرگ گرانیتی روی تپه‌های بالای شهر می‌ایستد. عمارت با طراحی شگفت‌انگیزی که تیمِ بونگ با همان دقتی ساخته‌اند که بونگ شخصیت‌هایش را می‌نویسد شاهکاری درخشان از سنگ‌های صیقلی و شیشه‌های براق است؛ گشاد و وسیع است اما مخفیگاه‌های بزرگ زیادی هم دارد. خانه خوبی برای خانواده ثروتمند پارک است، حتی با اینکه خانم پارک مهربان اما احمق (چو یو جونگ) و خانه‌دار قدیمی‌اش (لی جونگ اون) تنها کسانی هستند که باید از بچه‌ها مراقبت کنند.

هر دوی آن‌ها قطعاً به مراقبت نیاز دارند. داهه (جانگ زی سو) دانش‌آموز شهوترانی است که معلم‌های خصوصی‌اش را به چشم عاشق‌پیشه‌های مزدور می‌بیند و داسونگ کوچولو (جانگ هیون جون) کودک بیش‌فعالی است که قبلاً ضربه روحی خورده و مادرش با اعتماد به نفسِ تمام، استعداد نقاشی او را به باسکیا تشبیه می‌کند؛ «انگل» مثل همه فیلم‌های دیگر بونگ، بسیار بامزه و خنده‌دار است تا وقتی که دیگر اصلاً خنده‌دار نیست.

از شانس خوب خانواده پارک، ظاهراً کی‌وو آشنایی دارد که می‌تواند برای دخترشان معلم هنر پیدا کند البته، وقتی که خواهرش برای مصاحبه به خانه پارک‌ها می‌آید، هر دو وانمود می‌کنند که همدیگر را نمی‌شناسند. چیزی نمی‌گذرد که کی جونگ نقشه‌ای برای اخراج راننده آقای پارک می‌کشد تا یک موقعیت شغلی دیگر ایجاد شود. خانه‌دار تنها مانعی است که بر سر راه آنان باقی مانده؛ وقتی که چونگ سوک جای خانه‌دار را بگیرد، یک خانواده به طور کامل روی یک خانواده دیگر سوار شده‌اند و از موقعیت مالی آن‌ها (و همچنین غذاها و آب معدنی‌های Voss که در یخچال پر و پیمانشان هست و می‌تواند موجزترین تجلی ثروتِ پوچ باشد) تغذیه می‌کنند.

فیلم Parasite

یک خانواده بالای تپه‌ها زندگی می‌کند و دیگری زیر خط سیل؛ اگر «برف‌شکن» یک سلسله‌مراتب اقتصادی اجتماعی بسیار غافلگیرکننده را نشان می‌داد، «انگل» طوری طبقات اجتماعی مختلف را کنار هم می‌چیند که از سیستم فاضلاب شهری تا آسمان را پوشش می‌دهد و همه نوع رابطه پنهان در این میان وجود دارد. این فیلم از گره‌های داستانی بزرگ استفاده نمی‌کند، اما هوشمندی ساختار آن فقط زمانی به چشم می‌آید که یک خانواده با خیال راحت از یک خانواده دیگری سوءاستفاده می‌کند و پله‌های بالا و پایین نردبان اقتصادی، در یک مکان با هم روبه‌رو می‌شوند.

با استفاده از تصویربرداری «هونگ کیونگ پیو» که با دوربینش، مثل استخوان‌های یک اسکلت، در همه جای خانه پارک حضور دارد، ترکیب‌های هوشمندانه و چند لایه‌ای بونگ کاری می‌کنند که خانه مانند نقشه دنیایی به نظر برسد که با یک قرارداد اجتماعی نامرئی قطعه قطعه شده است. وقتی آقای پارک از راننده جدیدش به دلیل «رد نشدن از خط» تمجید می‌کند، تقریباً می‌توان فاصله‌ای که از آن حرف می‌زند را دید. فیلم‌های کمی هستند که به این دقت نشان دهند چطور بعضی شغل‌های خاص باعث می‌شوند شکاف بین طبقات اقتصادی مختلف فرو بریزد.

کی‌وو و خانواده‌اش در یک فضا در کنار پارک‌ها هستند اما واقعیت متفاوتی را اشغال کرده‌اند؛ آن‌ها (و فیلمشان) بیشتر وقتشان را در آن عمارت می‌گذرانند اما می‌توان احساس کرد که با دقتی بی‌نظیر دور و بر زندگی کارفرماهای خود ویراژ می‌دهند. البته، اگر بیش از حد فشار بیاورند، این حرکات دقیق و محتاطانه می‌توانند دو طرف را زخمی کنند. این یکی از فیلم‌های بونگ جون هو است و در این فیلم‌ها همیشه وقتی می‌رسد که خون فواره بزند و به جاهای غیرمنتظره‌ای نشت کند.

«انگل» در یک لحظه گیج‌کننده، در لحظه بعدی به شدت دلهره‌آور، و همیشه بسیار سرگرم‌کننده و خوش‌ساخت است طوری که اصلاً متوجه نمی‌شویم کی شرایط تغییر می‌کند، و همه اتفاقاتی که انتظار دارید در فیلم‌های بونگ بیفتند را در خود جا داده و با دقت منظمی در کنار هم چیده است. فیلم از «اوکجا» که در کشورهای زیادی به نمایش درآمد، کوچک‌تر نیست، فقط جمع و جورتر است. بونگ می‌تواند از این حقه جادویی استفاده کند زیرا می‌تواند از یک میز چوبی ساده یک سکانس هیجان‌انگیز کامل و نفس‌گیر دربیاورد. در «انگل» هیچ صحنه‌ای به اندازه حمله آغازین «میزبان» حماسی نیست اما فیلم تعدادی سکانس الهام‌بخش دارد که همان جنون آشوب‌زده و از نظر اخلاقی، نسبیِ لحظاتِ مخصوص بونگ در آن‌ها هویداست؛ یکی زیر آب است، یکی روی سنگ و دیگری روی چمن.

این سکانس‌ها با اینکه بسیار هیجان‌انگیز هستند، همگی نوعی بیقراری شدید به وجود می‌آورند زیرا نمی‌دانیم چه کسی سزاوار زنده ماندن است. بونگ درک و همدلی عمیقی با خانواده کی‌وو دارد اما فیلمنامه‌اش بر اساس آسیبی نوشته شده که آمال و آرزوهای اقتصادی آن‌ها به کسانی وارد می‌کند که به دست آن‌ها آواره شده‌اند؛ برای اینکه بتوانند در این دنیا بالا بروند، باید کس دیگری را پایین بکشند. به همین شکل، خانواده پارک هرگز صریحاً «بد» نشان داده نمی‌شوند، حتی با اینکه ثروتشان باعث شده کمی احمق و بی‌حس شوند.

فیلم Parasite

«انگل» با اجتناب از فرو رفتن در قالب تعلیمی و آموزشی، احساسات پیچیده‌ای که کارگران قراردادی نسبت به کارفرماهایشان دارند را به سمفونی حقیقی احترام و تحقیر تبدیل می‌کند. این قابل تحمل نیست اما وقتی همه چیز در هم می‌شکند، دوباره می‌تواند از بالای حلقه همه چیز را از نو شروع کند هر چه همه چیز بیشتر تغییر کند، بیشتر بدون تغییر می‌ماند. دلیلی وجود دارد که معمولاً در پایان فیلم‌های بونگ، موقعیت قبلی به نحوی سر جای خود برمی¬گردد، ولواینکه سوراخ بزرگی در میان آن به وجود آمده باشد (سونگ کانگ هو و پسر به فرزندی قبول‌کرده‌اش روی یخ‌ها در «میزبان» را به یاد بیاورید).

در همین راستا، دلیلی وجود دارد که «انگل» غمگین‌ترین و خشمگین‌ترین فیلم بونگ است. اگر سومین بخش فیلم ناامیدکننده است چون بونگ به سرعت سعی می‌کند زخم‌های تازه را بخیه بزند و حرکت به سمت پایان را آغاز کند، این ناامیدی با صحنه به شدت قدرتمند پایانی که همه کار کارگردان را یکجا کنار هم قرار می‌دهد، از بین می‌رود. برخلاف همه فیلم‌های قبلی بونگ که همگی نمونه‌های قبلی حاضر و آماده‌ای داشتند، درد و رنج پر جنب و جوش این فیلم را فقط می‌توان به فیلم‌های قبلی خود کارگردان ربط داد. این فیلم از رؤیای مشترک همزیستی پرده برمی‌دارد و هر چه شخصیت‌هایش به به واقعیت پیوند زدن این رؤیا نزدیک‌تر می‌شوند، به هم ریختن اوضاع و درهم شکستن نهایی رؤیاها فاجعه‌بارتر می‌شود.

با اینکه عنوان «انگل» با عنوان فیلم قبلی «میزبان» ارتباط بانمکی دارند، اما به سختی می‌توان تصور کرد که بونگ نام فیلم بعدی‌اش را «همزیستی» بگذارد. خشم ناتوان و ناکارآمد او در تمام صحنه‌های این فیلم فوق‌العاده احساس می‌شود و در پایان فیلم، همه ما چیزی از آن آموخته‌ایم.

۲
منبع
ایندی‌وایر
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن