نقد فیلم آستیگمات ساخته مجیدرضا مصطفوی؛ شعری در جامه ­ای مندرس

مجیدرضا مصطفوی پس از نخستین تجربه سینمایی ­اش با عنوان انارهای نارس، این بار در فیلم آستیگمات به معضلات تربیت فرزند در طبقات پایین دست اجتماع پرداخته است.

خلاصه مطلب

  • «آستیگمات» نمونه بارزی از سینمای اجتماعی چند سال اخیر ایران است.
  • کما فی السابق ضعف سینمای ایران در فیلمنامه است و «آستیگمات» هم مستثنا نیست.
  • عمدتا در فیلم­‌های جریان غالب سینما، فیلمنامه­‌ها یا شخصیت محورند یا داستان محور.
  • فیلم در استفاده موتیف­ رنگ­‌های نارنجی و آبی در قاب تصاویر قابل ستایش است.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«آستیگمات» نمونه بارزی از سینمای اجتماعی چند سال اخیر ایران است. سینمایی که بعضا حرف­‌های مهمی برای گفتن دارد ولی عمدتا از بیان صحیح آن به زبان سینما ناتوان است. ما در «آستیگمات» با فیلمی طرفیم که سعی در بررسی یکی از مهم­ترین مشکلات اجتماع، یعنی تربیت فرزند در طبقه متوسط رو به پایین جامعه دارد. «آستیگمات» حرف­‌های خوب و مهمی می­‌زند، بعضی از سکانس‌­هایش به تنهایی بار احساسی فوق­‌العاده بالایی دارند، اما در پرداخت گرفتار ایرادات فراوانی است.

کما فی السابق ضعف سینمای ایران در فیلمنامه است و «آستیگمات» هم مستثنا نیست. «آستیگمات» نه داستان­ محور است و نه شخصیت محور. نه داستان داریم و نه شخصیت‌­پردازی درستی داریم. فیلم اساسا متشکل از چند خرده پیرنگ است که به هم وصله پینه شده‌­اند. این خرده داستان­‌ها در یک کل منسجم در کنار هم قرار نگرفته‌­اند، بلکه به ترتیب یا به موازات هم جلو می­‌روند و ربط چندانی هم به یکدیگر ندارند، به نحوی که اگر یکی از آن­‌ها را حذف کنیم ضربه چندانی به قصه وارد نمی­‌شود.

فیلم سینمایی آستیگمات

به عنوان مثال خرده پیرنگ رابطه الهه (مهتاب نصیرپور) و حمید (حسین پاکدل) را اگر از فیلم حذف کنیم به کلیت آن هیچ لطمه­‌ای وارد نمی­‌شود. متاسفانه فیلمنامه «آستیگمات» پر است از این خرده پیرنگ‌­های بی­‌هدف که فقط کنار هم چیده شده‌­اند و مسیر یکسانی را طی نمی‌­کنند.

عمدتا در فیلم­‌های جریان غالب سینما، فیلمنامه­‌ها یا شخصیت محورند یا داستان محور. در «آستیگمات» اگر بخواهیم دلمان را خوش کنیم، که اگر داستان نداریم حداقل کاراکتر داریم متاسفانه تیرمان به سنگ می­‌خورد، زیرا کارکتری هم نداریم. شخصیت­‌های «آستیگمات» از ابتدای فیلم تا انتهای فیلم همان که بودند هستند و هیچ تغییری هم نمی­‌کنند. هیچ سیر تحولی برای کاراکترها وجود ندارد و در یک دور باطل می­‌گردند. تنها کاراکتری که شاید گردی از شخصیت‌­پردازی بر چهره‌­اش نشسته باشد، مهران (محسن کیایی) است.

فیلم سینمایی آستیگمات

مهران از ابتدای فیلم با الفاظ رکیکی پسرش، را خطاب می­‌کند، نسبت به او احساس مسئولیتی ندارد و زالوها برایش بیشتر بچه‌­اند تا کسری (محمد شاکری). ولی در انتهای فیلم مهران را می­‌بینیم که نگرانی بیشتری نسبت به کسری دارد و ظاهرا برای او پدر بهتری شده است. کاراکتر مهران از یک فرد بی­‌مسئولیت و بی‌­بندوبار به یک انسان مسئولیت‌­پذیر تغییر می­‌کند ولی سیری برای این تحول وجود ندارد. این تحول ناگهانی در لحظات پایانی فیلم ابدا باورپذیر نیست. اساسا تحول کاراکتر باید در یک بستر منطقی و علت و معلولی صورت گیرد، تا شخصیت از نقطه الف به نقطه ب برسد. در «آستیگمات» نه تنها بستر تحولی برای هیچ یک از کاراکترها نداریم، که تحول کاراکتری هم نداریم.

از آنجا که فیلم پر از خرده پیرنگ­ و شرحه­‌شرحه است؛ اگر بعضی از سکانس‌­های فیلم­ را به تنهایی مدنظر قرار دهیم، تجربه احساسی خوبی را برایمان رقم می‌­زنند. البته که این ایراد فیلم است نه نقطه قوت آن. در سکانسی که متوجه می­‌شویم کسری نامه‌­ای عاشقانه در کمد معلمش (نیکی کریمی) انداخته است، با یکی از پر تنش‌­ترین و احساسی­‌ترین سکانس‌­های فیلم روبه‌­رو می‌­شویم. مصطفوی دوربینش را به عمق مساله بلوغ و نوجوانی یک پسر بچه برده است و با این سکانس فوق‌­العاده حقایق زیادی را در رابطه با بلوغ یک نوجوان برایمان آشکار می­‌کند.

پسر بچه­‌ای که از طرف پدر و مادرش طرد شده است و دارد با بلوغ دست و پنجه نرم می‌­کند، معلم را مامن عاطفی مناسبی برای جایگزین کردن خانواده می‌­یابد، اما از عواقب آن ناآگاه است. یک چنین نگاه دقیق و ریزی به این مساله و با بار عاطفی بی­‌مانندش، نشان از تیزبینی کارگردان و زیست اجتماعی وی دارد.

فیلم سینمایی آستیگمات

سابقه همکاری مصطفوی و روزبه رایگا (مدیر فیلمبرداری) به فیلم اول کارگردان یعنی «انارهای نارس» می‌­رسد که رایگا برای آن در جشن دنیای تصویر، کاندید تندیس بهترین تصویربرداری شده است. رایگا در این فیلم هم به خوبی ظاهر شده و قاب­‌های چشم نوازی را برایمان به ارمغان آورده است. کوشش وی در استفاده موتیف­ رنگ­‌های نارنجی و آبی در قاب تصاویر قابل ستایش است. چیزی که حداقل، کمتر می­‌توان نمونه آن را در سینمای ایران یافت.

متاسفانه در چند سال اخیر فیلم­‌های کمی با مضامین «آستیگمات» ساخته شده است و هنوز جای کار زیادی در سینمای ایران دارد. موفق­‌ترین نمونه‌­اش شاید «۱۳» هومن سیدی باشد، هرچند که تفاوت­‌های بسیاری با «آستیگمات» دارد. «آستیگمات» مصطفوی فیلمی است با رگه­‌های اجتماعی که حرف‌­های مهمی برای گفتن دارد اما در ارائه چندان موفق نیست. این ایراد که فقط مشکل «آستیگمات» نیست و سینمای ایران بطور کل گرفتار آن است را باید در نبود یک آموزش آکادمیک اصولی و ساختارمندِ فیلمسازی در ایران ریشه‌­یابی کرد.

۳
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن