فیلم محبوب من

فیلم محبوب من – کوین اسپیسی

کوین اسپیسی بازیگر نابغه هالیوودی است که در طی سال های فعالیتش نقش های درخشانی را ایفا کرده است. این هفته منتقدان ما به معرفی فیلم‌ های مورد علاقه‌ خود از بین آثار کوین اسپیسی پرداخته‌ اند.

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

فرانک آندروود

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت دانیال هاشمی‌پور، عباس نصراللهی، پژمان خلیل‌زاده و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار کوین اسپیسی پرداخته‌اند.

عباس نصراللهی: مظنونین همیشگی (۱۹۹۵، برایان سینگر)

بدمن‌هایی در تاریخ سینما هستند که هیچ‌گاه نمی‌توان نگاه‌ها، حرف‌ها و رفتارهایشان را فراموش کرد و اتفاقا همین بدمن‌ها هستند که تمامی بار فیلم را به دوش خود می‌کشند و شاید فیلم چندان جذابیتی هم از درون خود نداشته باشد و به واسطه‌ی قهرمان و ضد قهرمانش شناخته شود. حال اگر فیلم قدیمی‌تر هم باشد و در بازبینی و تنوع عصر جدید سینما، چندان حرفی برای گفتن نداشته باشد، نقش این شخصیت‌ها و البته بازیگری که آن را بازی کرده است بیشتر نمایان می‌شود.

«مظنونین همیشگی» یکی از آن فیلم‌هایی است که با گذشت زمان، هرچند هم‌چنان می‌تواند برای بسیاری جذاب باشد، اما اشکالات فیلم و فیلمنامه از چشمان تیزبین مخاطب امروزی پنهان نخواهد ماند. گرچه که به جرات می‌توان گفت در همان زمان ساخت فیلم نیز حضور «کوین اسپیسی» در نقش وربال نقش مهمی در پرکشش بودن فیلم ایفا می‌کرد و تماشاگران پس از تماشای فیلم، قطعا او را به عنوان یکی از مرموزترین بدمن‌های سینما به یاد می‌آوردند.

فیلم مظنونین همیشگی

اما شاید بتوان گفت جذابیت زیاد شخصیت وربال/کایزر شوزه با بازی اسپیسی بیشتر در این باشد که او در این فیلم نقش اصلی نیست و یکی از نقش‌های فرعی را بر عهده دارد، اما فیلمنامه آن‌قدر خوب نوشته شده و «کوین اسپیسی» آن‌قدر دقیق و ظریف آن را اجرا کرده (دقیقا همانند نقش کوتاهش در فیلم «هفت» دیوید فینچر که کنش نهایی را رقم می‌زند) که تمام بار فیلم بر دوش این شخصیت باشد.

مگر می‌شود آن معلولیت ساختگی و آن سیگار کشیدن پایانی و گریه‌های الکی اسپیسی را در این نقش فراموش کرد. نقشی که با بازی درجه‌یک او از خود فیلم نیز بزرگتر است و فیلم را با این نقش و بازی به یاد می‌آورند و تعریف درستی از یک شخصیت فرعی جذاب در سینما را ارائه دهد.

پژمان خلیل‌زاده: هفت (۱۹۹۵، دیوید فینچر)

در صندلی عقب با طمانینه‌ و کاریزمای خاص خود تکیه زده است و انگار نه انگار که دارند او را به قربانگاه می‌برند. این نگاه و منظرگاه یکی از عجیب‌ترین آنتاگونیست‌های تاریخ سینما یعنی جان دوو با بازی جاودان کوین اسپیسی است. فینچر در «هفت» با فرم ساده‌ی اثرش کاری می‌کند که با اینکه کاراکتر جان دوو یعنی همان قاتل را، فقط بیست دقیقه‌ی پایانی فیلم می‌بینیم ولی این کاراکتر با درآمیخته شدن در بازی خیره‌کننده اسپیسی تا ابد در ذهن ما ثبت می‌شود و ماندگار خواهد ماند. لحظه‌ای همچون خود جان دوو نفسی عمیق بکشید و میزانسن داخل ماشین را در فصل پایانی به یاد آورید.

جان دوو در حال اتمام بازی شاهکار خویش است ولی طاقت نمی‌آورد و می‌خواهد از اسلوب مقدس خود دفاع نموده و آن را عملی شبه آئینی و مقدس نشان دهد. دوربین در نمای داخلی دائما به سه جهت پن دارد اما وقتی جان دوو را در مدیوم‌کلوزآپ و مدیوم‌شات نشان می‌دهد مابین پرسپکتیو او و لنز آن فنس فلزی است؛ گویی دوربین هم از ساحت این ابرمرد نیچه‌ای هراس دارد و با یک آکسیون دیداری، میزانسن را جلو می‌برد.

کوین اسپیسی

پرسوناژ جان دوو با بازی استادانه‌ی کوین اسپیسی در اثر معرکه‌ی دیوید فینچر، از این کاراکتر با همان مقدار حضور کمش یک ابرانسان آنارشیستی نیچه‌ای می‌سازد که در عصر مدرن و پست‌مدرن پیغمبر زمان است. در سکانس معرفی خود به پاسگاه؛ دوربین به آرامی یک تیلت رو به بالا می‌کند و جان دوو با آن اعتماد به نفس آرامش که آدمی را به یاد ابلیس می‌اندازد با تونالیته‌ای آرام صدا می‌زند «کارآگاه…. کارآگاه»؛ من این صدا را زمزمه‌ی شیطان در بحر وجود می‌نامم که با خون آغشته به دستانش از آدمیان و قربانیان دوزخش، حال می‌خواهد در میزانسن انسان و خدا یک نقش برای خود دست و پا نماید.

کوین اسپیسی اگر در مظنونین همیشگی نقش کایزر شوره یعنی بدل شیطان را با هنرنمایی‌اش به تصویر کشید، اینجا در «هفت» فینچر نقش اصلی خودِ شیطان سقوط کرده بر زمین را ایفا نموده است.

دانیال هاشمی‌پور: محرمانه لس‌آنجلس (۱۹۹۷، کورتیس هنسون)

کوین اسپیسی همواره بازیگر هیجان‌انگیزی بوده است. او بازیگریست که می‌تواند با حضورش در یک پروژه این تضمین را به مخاطبان بدهد که حتی اگر قرار است فیلم بدی ببیند، حداقل می‌توانند به تماشای لحظاتی جذاب از بازی او دل خوش کنند. یکی از بازی‌های تحسین‌ شده‌ی اسپیسی، در «محرمانه لس آنجلس» رقم می‌خورد، نئونوآری تماشایی به کارگردانی کورتیس هنسون که با فضاسازی شبه کلاسیک و البته داستان جذاب خود توانست به یکی از بهترین فیلم‌های جنایی دهه نود تبدیل شود.

روایت در «محرمانه لس آنجلس» بر پایه‌ی رابطه‌ی رفاقت/رقابت گونه بین سه پلیس پیش می‌رود که هر یک ویژگی‌های خاص خود را دارد. آن‌ها به مرور دست به کشف فساد در دستگاه پلیس می‌زنند و در این راه به یکدیگر کمک می‌کنند. در کنار دو قطب ماجرا که راسل کرو و گای پیرس نقش آن‌ها را بازی می‌کنند، کوین اسپیسی در قامت جک وینسنس که سعی در برقراری تعادل بین آن‌ها دارد، همان چیزی‌ست که از او انتظار داریم.

فیلم محرمانه لس آنجلس

خوش پوش، آب زیرکاه، منفعت طلب و زیرک، اما در عین حال شریف و درستکار. او با رندی خاص خود و آن خونسردی همیشگی و البته چاشنی طنز فوق‌العاده‌ای که در نوع حرف زدنش هویداست، پرتره‌ای بی‌نظیر از پلیسی به تصویر می‌کشد که با وجود تمام زیرآبی رفتن‌هایش، در نهایت طرف حق و حقیقت می‌ایستد و در این راه نیز جانش را از دست می‌دهد.

شهرزاد شاه‌کرمی: زیبایی آمریکایی (۱۹۹۹، سم مندس)

دومین اسکار بازیگری و اولین اسکار نقش اصلی برای کوین اسپیسی در فیلم زیبایی آمریکایی ساخته‌ی سام مندس رقم خورد. اسپیسی جایزه‌ی خود را به جک لمون تقدیم کرد و خود را تحت تأثیر او دانست. به زعم اسپیسی، لمون پدر فیگور در بازیگری است و بازی او در فیلم آپارتمان ساخته‌ی بیلی وایلدر، ستایش برانگیز است.

فیلم زیبایی آمریکایی

فیلم زیبایی آمریکایی با روایت سوبژکتیو شخصیت لستر با بازی اسپیسی آغاز می‌شود و از همان ابتدا به مدد لحن صحیح او در ادای جملات روایت، بیننده لحن طنزگونه‌ی فیلم را درک می‌کند. این فیلم به روابط و مناسبات یک خانواده‌ی آمریکایی در آستانه‌ی سال ۲۰۰۰ میلادی اشاره دارد که در نهایت با یک قتل به پایان می‌رسد. جادوی اسپیسی در این فیلم آن است که هم‌زمان تماشاگر را به هم‌دلی می‌کشاند و حتی سبب می‌شود شخصیت لستر را دوست بداریم، با این وجود که در حالت عادی شخصی با ویژگی‌های او بیش از آن‌ که دوست داشتنی باشد، قابل ترحم است.

اسلحه‌ای که در کمد قدیمی همسایه‌ی لستر دیده می‌شود سرانجامی چخوفی دارد و باید در فیلم به کار گرفته شود. اما کارکرد آن موجب غافل‌گیری است چرا که ما نیز به عنوان مخاطب، دوست داریم آرامش لستر را نظاره‌گر باشیم. مرگ او در پایان فیلم، مرگ تراژیک و تقدیرگرای مردی تنهاست که تازه به آرامش دست یافته بود.

۰
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن