فیلم محبوب من

فیلم محبوب من – سینمای آلفرد هیچکاک

بسیاری از منتقدان سینما بدون محافظه کاری‌ های رایج سِر آلفرد هیچکاک - Alfred Hitchcock را بهترین کارگردان تاریخ سینما می‌ دانند . این هفته منتقدان ما به مناسبت تولد او به معرفی فیلم‌ های مورد علاقه‌ خود از بین آثار پرتعداد این کارگردان بزرگ و نامدار پرداخته‌ اند.

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

مستند هیچکاک و ترفو

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده، امیرحسین رضایی‌فر و احسان کریمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار هیچکاک پرداخته‌اند.

دانیال هاشمی‌پور: غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱)

اقتباس درخشان ریموند چندلر از رمان پرآوازه‌ی پاتریشیا های‌اسمیت را می‌توان از منظر‌های مختلفی بررسی کرد. می‌توان از تدوین موازی درخشان آن، در سکانس سراپا تعلیق تنیس صحبت کرد، یا درباره‌ی مفهوم “جبر” که به شکلی گسترده بر سر شخصیت‌های فیلم سایه افکنده نوشت و یا با نگرش‌های روانکاوی فرویدی و عقده‌ی ادیپ، به آنتاگونیست فیلم و رابطه‌ی غریب او با والدینش پرداخت.

با این وجود مهم‌ترین برگ برنده‌ی «غریبه‌ها در قطار» به مانند همیشه کارگردانی هوشمندانه و چیره دستانه‌ی هیچکاک است. هیچکاک با ذکاوتی حیرت‌انگیز چنان قدم به قدم تعلیق فیلم را پیش می‌برد که مخاطب قادر نیست ثانیه‌ای چشم از صحنه‌های فیلم بردارد. او با لحن خاص و راز آلودی که به نظر آن را از سینمای اکسپرسیونیسم وام گرفته و البته نگاه همیشگی آمیخته‌ به طنز خود، موفق می‌شود روایت تصویری و کلامی فیلم را با جذابیتی حیرت‌انگیز پیش ببرد.

فیلم غریبه‌ها در قطار

از سوی دیگر «غریبه‌ها در قطار» را می‌توان درسی دانشگاهی برای فیلمسازان جوان در باب کاربرد اشیا و پراپ‌سازی معرفی کرد. هیچکاک فندک شخصیت اصلی را تبدیل به پراپی مهم در بطن روایت می‌کند و هنگامی که در نهایت، اهمیت آن را با تدوین پر تعلیق خود گره می‌زند، یکی از درخشان‌ترین پایان بندی‌های کل کارنامه‌ی کاری خود را می‌سازد که از حیث تماشایی بودن با بهترین آثار او قابل مقایسه است.

پژمان خلیل‌زاده: پنجره عقبی (۱۹۵۴)

پنجره عقبی آلفرد هیچکاک را می‌توان یکی از مهمترین و بهترین آثار کارنامه‌اش دانست. این فیلم در فرازی از سری فیلم‌های هیچکاکی نوعی دیگر از عنصر سوسپانس را به درام تبدیل نموده و ساختار اثر را در حول یک ضرباهنگ محدود به تصویر درمی‌آورد. با اینکه نمی‌توان در روایت و کارکرد فرمیک، هیچکاک را یک فیلمساز مدرنیستی دانست اما این سینماگر استودیویی هالیوود در فرازی از کارنامه‌اش به سمت استفاده از واریاسیون‌های سینمای مدرن قدم گذاشت که پنجره عقبی دقیقا مثال بارز و شروع منسجم این تعامل فرمال می‌باشد.

جیمز استوارت، همان بازیگر محبوب هیچکاک در قالبی از پرسوناژ همیشه شکاک در اتاقی به شکل همان اتاق افشاگر فیلم طناب به وسیله‌ی دوربین چشم‌چرانش یک قتل را کشف می‌کند و از منظر چشم مسلح، حقیقتی پنهان را به چشمه‌ی ظهور می‌رساند. این فیلم بعدها در بین تمام منتقدها و نظریه‌پردازان سینمایی تبدیل به اثری نمونه از میان آثار هیچکاک قلمداد شد که هم در ساحت فرمالیستی جای می‌گیرد و هم در فراخور تاویل و نقد روانکاوی فیلم مورد بازخورد سوبژکتیو و ابژکتیو در نظر گرفته می‌شود.

فیلم پنجره عقبی

از این فیلم به بعد لایه‌های متن روایی و سوژه‌گی آثار هیچکاک وارد فاز جدیدی گشته تا این که به پیچیده‌ترین اثرش یعنی سرگیجه می‌رسد. به نوعی پنجره عقبی تقدمی است برای سرگیجه و روانی؛ همه چیز در سیری زنجیره‌ای به کنکاشت و تعلیق بین حقیقت و خیال تلاشی پاندول‌وار دارد و این تقابل غیرخطی ذهن است که باید راز پرده‌های پوشیده از نگاه را بگشاید. پنجره‌ عقبی را می‌توان کشف و شهود سوژه‌ی پنهان در پس تصاویر متحرک سینما دانست که به وسیله‌ی چشمانی مسلح و چشم‌چران احاطه شده است.

احسان کریمی: روانی (۱۹۶۰)

کیست که در میان علاقه‌‌مندان به سینما، فیلم «روانی» را به همراه کاراکتر ترسناکِ پیچیده‌‌اش، نورمن بیتس به یاد نداشته باشد؟ لبخندِ مرموز و موذیانه‌‌ی بیتس که در پایان در تصویر نقش می‌‌بندد و مُتل پرت و متروک با آن خانه‌‌ی مخوف و رازآلود همجوارش که بر بلندی قدکشیده است، امروزه با گذشت شصت سال از عمر فیلم، تصویرشان همچنان در ذهن پابرجاست.

آلفرد هیچکاک با نیم‌‌نگاهی به داستان واقعی اد گینِ قاتل، داستانی می‌‌آفریند که هراس را با لایه‌‌هایی روانشناختی که در شخصیتِ نورمن بیتس آشکار می‌‌گردد، به هم گره می‌‌زند. فیلمبرداری سیاه و سفید، تعلیقِ هیچکاکی و موسیقی رعب‌‌انگیز برنارد هرمن به کار می‌‌آیند تا هیچکاک مقابل دوربین، بیماری‌‌ای روانی را که ریشه‌‌هایش با عقده‌‌ی ادیپ برجسته می‌‌شوند، با سینما به تصویر بکشد.

فیلم روانی

حذف شخصیت مارین(جنت لی) در میانه‌‌های فیلم که تماشاگر از ابتدا با او همراه شده و بعد آگاهی بیشترِ تماشاگر نسبت به سه شخصیت کارآگاه و خواهر و معشوقه‌‌ی مارین، از آن تمهیدهای روایی‌‌ست که هیچکاک در پیرنگ به کار می‌‌گیرد تا با تعلیقی که همیشه در آن زبانزد است، قصه‌‌اش را پیش ببرد؛ جز آن، حذف شخصیتی که از ابتدا به نوعی به عنوان شخصیت اصلی داستان تلقی می‌‌شود، در زمانه‌‌ی خود اتفاقی نادر بود که هنوز می‌‌تواند تماشاگر را در سکانس معروف حمام وحشت‌‌زده و مبهوت ‌‌کند.

«روانی» به حتم یکی از بهترین و مهم‌‌ترین آثار هیچکاک نام دارد که جایگاه یکی از برترین فیلم‌‌های ترسناک تاریخ سینما را نیز به خود اختصاص داده است. شاید بهترین جمله‌‌ای که می‌‌تواند فیلم را ترسناک درنظر آورد، همین جمله‌‌ای‌‌ست که در ارتباط با «روانی» زیاد گفته شده: “هرگز در هتل‌‌های بین راهی توقف نکنید”.

امیرحسین رضایی‌فر: پرندگان (۱۹۶۳)

توده‌ای از کلاغ‌های سیاه با صدایی وهم‌آلود به حرکت درمی‌آیند تا بر بلندای درخت چناری بنشینند. این تصویری است که با یادآوری غروب‌های سرد پاییز به ذهن بسیاری از ما متبادر می‌شود. اگر کمی بیشتر ذهنمان را کنکاش کنیم و خود را در آن فضای مرموز و مبهم متصور شویم، به ترسی می‌رسیم که اکثرا ما آن را تجربه کرده‌ایم؛ ترس از هجوم پرندگان. یکی از مشخصه‌های هنرمندان بزرگ آگاهی از ناخودآگاه جمعی و استفاده‌ از ظرفیت‌های آن برای خلق اثر هنری است.

فیلم پرندگان

هیچکاک کسی است که با اقتباس از «پرندگان» دافنه دوموریه به این ترس‌ جمعی عینیت می‌بخشد. هیچکاک در سکانس پایانی فیلم ضمن اثبات استادی خویش برای بار دیگر، اوج چنین ترسی را به نمایش می‌گذارد؛ نمایی از خانه‌ای محاصره شده توسط پرندگان در پس زمینه‌ای از خلیج بودگا. احتیاط میچ برنر(راد تیلور) و دیگر کاراکترهای فیلم برای قدم برداشتن در این فضای آخرالزمانی، که تا چشم کار می‌کند تنها جنبده‌ی‌ آن پرندگان آماده به یورش‌اند، نهایت استیصال بشری در مواجهه‌ی با یک ترس درونی است.

۱
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن