فیلم محبوب من

فیلم محبوب من – دنیای ژورنالیست‌ ها

در تقویم شمسی، 17 مرداد را به نام روز خبرنگار نام‌گذاری کرده‌ اند. به همین مناسبت این هفته منتقدان ما به معرفی فیلم‌ های مورد علاقه‌ خود از بین آثار مربوط به جهان ژورنالیسم و خبرنگاری و نشریات پرداخته‌ اند.

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت، عباس نصراللهی، سید محمد نیاکی، شهرزاد شاه‌کرمی و میلاد جلیل‌زاده به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار مربوط به جهان ژورنالیسم و خبرنگاری و نشریات پرداخته‌اند.

عباس نصراللهی: زندگی شیرین (۱۹۶۰، فدریکو فلینی)

شاهکار بزرگ فلینی، برای نمایش انحطاط انسان‌ها و روابطشان در رم که به عنوان مرکزی مذهبی/فرهنگی در جهان شناخته می‌شود، شخصیتی را خلق می‌کند که به واسطه‌ی شغلش در ساختار اپیزودیک فیلم به خوبی جای می‌گیرد. خبرنگار جذاب و کاریزماتیک که مشخص می‌شود در جایی به جز رم بزرگ شده و حالا خود را از طریق شغلش و روابطی که ایجاد کرده، به مقام و مرتبه‌ی خوبی رسانده است.

فیلم سینمایی زندگی شیرین

او به عنوان یک خبرنگار سرشناس، همه‌جا حضور دارد، از محافل روشنفکری رم گرفته تا سطح‌پایین‌ترین محله‌های شهر. چنین سبکی از زندگی، کیفیتی را به شخصیت او می‌بخشد که با همگان نشست و برخاست کند و در خصوصی‌ترین اتفاقات زندگی افراد حضور داشته باشد، اما در نهایت خودش نتواند یک رابطه‌ی واقعی و درست را تجربه کند. حتی زنی که او بسیار دوست دارد، یک کلمه از حرف‌هایش را متوجه نمی‌شود.

ساختار اپیزودیک فیلم با حضور همیشگی مارچلو (مارچلو ماسترویانی) به گونه‌ای طراحی شده که همه‌جای رم با مردمان و فرهنگ‌های مختلفش به تصویر کشیده شوند و خبرنگار بودن مارچلو چنین ساختاری را به خوبی توجیه می‌کند. فیلم آن‌قدر بزرگ می‌شود که نام پاپاراتزی‌ها را از روی نام یکی از شخصیت‌های فیلم که عکاسی سمج است بردارند و آن‌قدر دقیق حرفش را بیان می‌کند که بعدها فلینی مدعی شود که پیش‌بینی می‌کرده که خبرنگاران سمج تا پشت در اتاق‌خواب و یا حتی داخل آن خواهند آمد و از همه‌چیز زندگی افراد خبردار خواهند شد و در نهایت شخصیت مارچلو آن‌قدر خوب نوشته و پرداخته شده که یکی از نمادهای خبرنگاری در تاریخ سینمای جهان باشد. همه‌ی این‌ها در شاهکار بزرگ فلینی، یعنی «زندگی شیرین» دیده می‌شوند.

سید محمد نیاکی: رم ساعت ۱۱ (۱۹۵۲، جوزپه دسانتیس)

رم ساعت ۱۱ از آن دست فیلم‌های خوب اما مهجور سینمای نئورئالیسم ایتالیاست که از دل یک داستان واقعی به نام فاجعه ویاساویا یا واقعه ژانویه ۱۹۵۱ رم ساخته شده است. اکثر علاقه‌مندان به سینما جوزپه دسانتیس را با «برنج تلخ» می‌شناسند و کمتر به این اثر که همزمان با «اومبرتو دِ» دسیکا در سال ۱۹۵۲ ساخته شده است پرداخته‌اند.

فیلم داستان یک آگهی روزنامه برای استخدام یک خانم تایپیست و تجمع بیش از ۲۰۰ نفر بر روی پلکان ساختمانی را روایت می‌کند که برای استخدام جمع شده‌اند و یک تصمیم ساده انسانی به عنوان عنصر تصادف مانند اغلب فیلم‌های نئورئالیستی فاجعه‌ ریزش ساختمان را در پی دارد. دسانتیس برای روایت این داستان واقعی از رسانه (روزنامه و رادیو) به خوبی استفاده می‌کند تا بازسازی داستان فیلم را به مرز واقعیت با تبدیل شدن برخی سکانس‌ها به فیلم شبه خبری نزدیک‌تر کند.

فیلم سینمایی رم ساعت 11

در سکانسی که مجروحین برای مداوا در بیمارستان به سر می‌برند مصاحبه با آن‌ها ما را با نقش رسانه (رادیو) در بیان بی‌پرده درد اقشار مختلف مردم و حتی سانسور علت و عوامل ایجاد این رنج‌ها بیشتر آگاه می‌کند. رم ساعت ۱۱ به علت شروع و پایانی مهیب و عمیق از جهت انسانی و صداگذاری موسیقی‌وار و ریتمیک دستگاه تایپ در فیلم ماندگار خواهد بود و همچون «پرندگان» هیچکاک که دلهره از پرندگان ترسناک را در ذهن می‌کارد، رم ساعت ۱۱ نیز صدای دستگاه تایپ را برای ما تبدیل به یک کاشته‌ی ذهنی می‌کند تا با هر بار شنیدن آن به یاد انسان‌هایی رنج کشیده از حکومتی فاشیستی باشیم.

شهرزاد شاه‌کرمی: پست (۲۰۱۷، استیون اسپیلبرگ)

شاید دشوار باشد پنهان کردن حسی فروخفته هنگام تماشای فیلم پست. این حس شاید این باشد که با خود بگوییم: “ای کاش من هم در چنین دفتر روزنامه‌ای کار می‌کردم.” به نظر می‌رسد ردپای پیدایش این حس در بیننده به دیالوگی در فیلم برسد که چندان مهم تلقی نشود و یا از زبان شخصیت‌های اصلی بیان نشود.

دیالوگی در فیلم پست وجود دارد که شاید بتوان گفت “جاش سینگرِ” فیلم‌نامه‌نویس به همراه “لیز هانا” کل فیلم‌نامه را نوشته‌اند تا به این جمله برسند و یا شاید “استیون اسپیلبرگ” هم، زمانی که فیلم‌نامه را می‌خوانده هنگامی که به این دیالوگ رسیده با خود گفته است: می‌سازمش! پس از آنکه نقطه‌ی اوج فیلم و تعلیق تصمیم‌گیری سران روزنامه‌ی واشنگتون کمی تقلیل یافته و تماشاگر نفس راحتی کشیده است، عصاره‌ی همه‌ی این تلاش‌های طاقت‌فرسا و پرخطر و بازی مرگ‌بار میان ماندن و رفتن در دیالوگ  شخصیت بن (باب ادن‌کرک) خطاب به بن بردلی (تام هنکس) آشکار می‌شود.

فیلم سینمایی پست

او می‌گوید: “همیشه دوست داشتم جزئی از یک شورش کوچک باشم”. کدام یک از ما هستیم که همواره این دغدغه از ذهنمان عبور نکرده است؟ شخصیت‌های فیلم به جزئی از یک شورش بزرگ، در راستای آزادی بیان مطبوعات در آمریکایِ سال ۱۹۷۰ تبدیل شدند.

میلاد جلیل‌زاده: همه مردان رئیس جمهور (۱۹۷۶، آلن جی پاکولا)

دهه ۷۰ میلادی با اینکه یکی از تاریک‌ترین دوره‌های سیاست آمریکاست، در عین حال توانسته به دلیل واکنش‌های رسانه‌ای پرشور و جانداری که به این سیاهی‌ها صورت گرفت، یکی از دوره‌های هیجان‌انگیز و ماندگار این کشور حتی در سطح افکار عمومی جهان و خارج از مرزهای ایالات متحده باشد.

همان‌طور که ماجرای افشاگری خبرنگاران واشنگتن پست، از شنود مکالمات شهروندان توسط سازمان سیا، جزء نقاط روشن دهه هفتاد میلادی به‌حساب می‌آید، ساخته شدن فیلمی مثل «همه مردان رئیس‌جمهور» هم که درباره این افشاگری‌ها بود، همین جایگاه را دارد. در فیلم‌های دیگری هم به موضوع واترگیت اشاره شده است؛ اما تقریبا هیچ‌کدام جایگاه فیلم آلن جی پاکولا را پیدا نکردند.

ران هاوارد هم در سال ۲۰۰۸ فیلمی ساخته به نام «فراست-نیکسون» که به مصاحبه یک سلبریتی تلویزیونی با رئیس‌جمهور مستعفی آمریکا می‌پرداخت؛ اما جایگاه روزنامه‌نگاران روشنفکر، قابل مقایسه با سلبریتی‌ها نبود و این فیلم هم علیرغم نامزدی در پنج رشته اسکار، هیچ‌وقت به موقعیت فیلم پاکولا در تاریخ سینما نخواهد نرسید.

فیلم همه مردان رئیس جمهورهمه مردان رئیس‌جمهور نمایشی از غلبه امید کوشش‌گرانه بر سیاهی‌ها و تاریکی‌هاست و می‌تواند به تمام روشنگران جهان اعتماد به‌نفس بدهد. در این فیلم تمام اتفاقات در همان صحنه‌های واقعی که رخ داده‌اند، ضبط شده‌اند؛ به جز تحریریه واشنگتن پست که به دلیل رفت و آمد زیاد، امکان فیلمبرداری در آن وجود نداشت؛ اما اتفاقا نورپردازی فیلم طوری است که به جز اتاق خبر این تحریریه افشاگر، اکثر صحنه‌های دیگر فیلم تاریک یا خفه هستند و با با حداقل نور و حداکثر سایه فیلمبرداری شده‌اند.

پرواضح است که پاکولا و فیلمبردار او  گوردون ویلیس با نوع خاص نورپردازی‌شان قصد داشته‌اند چه حسی را به ناخودآگاه مخاطب منتقل کنند؛ اتاق خبر، نوری‌ست که از اعماق، بر تاریکی آمریکای دهه ۷۰ می‌تابد.

۰
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن